شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۶
قرار فصلي
تا هنوز همه خوابند كسي مثل من خروس خون ننشسته پشت كامپيوتر، لو بدم كه من پنجشنبه كلي دوست خوب نديده وبلاگي رو ديدم و كلي خوش گذشت هيچ كس هم شبيه تصور من نبود كه صد البته اين بر ميگرده به تصوير سازي قوي ذهني من. دوستاي خوب و جديد من، مرسي كه من رو هم دعوت كرديد باز هم از اين كاراي خوب بكنيد
چهارشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۶
بانكداري و تبلـغات
اين بانكداري كشورما هم در نوع خودش بي نظيره. از خدمات زمانگير و حكايت بلند نداشتن پول نقد و اخم و طلب خون پدري بعضي كارمند هاي بانك (دور از حضور بعضي ديگشون) گرفته تا تجارت و بانكداري الكترونيك و خدمات تلفني و اينترنتي و اين چند سال اخير تبيغات و تيزرهاي تلويزيوني همه و همه منحصر به فردند. تقريباً در 24 ساعت شبانه روز كليه كانالهاي تلويزيوني لابه لاي هر برنامه اي اعم از ورزشي و سياسي وآشپزي و كودك و غيره و ذالك و فارغ از سن و سال و علايق و توانايي هاي مخاطبان حداقل بين 1 تا 10 دقيقه تبليغات دارند كه از اين بين شايد چيزي حدود 80 درصدش (طبق محاسبات سر انگشتي من) اگه مال چيپس و پفك نباشه حتماً مالي يكي از اين بانكهاست. حالا مي خواد قوامين و انصار و سرمايه باشه يا ملي و صادرات و امثالهم. همشون هم ازدم التماس دعا دارند كه بيارين پولاتون بدين به ما شايد در قبالش يه روز يه جايزه اي گرفتين. گرچه بين اينهمه آدمي كه ميرن و حساب باز مي كنن بالاخره تعداد نسبتاً ناچيزي آدم خوش شانس هم هستند اما ماهيت امربيشتر آدم رو ياد مسابقات بخت آزمايي و نظاير اون ميندازه. جالبه كه هيج جاي دنيا انباشت پول مردم تو بانكها پديده خوبي تلقي نمي شه و اساساً مرجعي هم اين موضوع رو تشويق و تبليغ نمي كنه اما تو كشور ما از اونجا كه همه چيزش خلاف جريان عادي هر كاري تو دنياست. اين يه قلمش هم برعكسه و همه و همه دست به دست هم دادن تا پول مردم را به هر نحوي از دستشون بگيرن و در كارهايي مورد نظر خودشون سرمايه گذاري كنن. مثلاًا اگه كسي نخواست پولش رو به بانك بده اشكال نداره مي تونه بياد موبايل يا ماشين يا حتي خونه قسطي و مدت دار ثبت نام كنه يا بخره. تازه اگه لازم داشت از محل پول كساني كه پولشون رو به اميد جايزه تو حساب هاي قرض الحسنه خوابوندن با بهره 24 درصد وام هم مي دن. حالا با اين حساب مي شه حدس زد كه چرا بانكها حاضر مي شن اينقدر پول بابت تبليغات زياد تو همه رسانه ها خصوصاً تلويزيون بپردازن و علاوه بر پول ما (يادتون باشه بانكها بخش عمده اي از سرمايه هاشون مال مشتري هاشونه نه خودشون) وقت و چشم و مغز ما رو هم تلف كنن
سهشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۶
مسعود ده نمكي و اخراجي ها
گرچه نمی خواستم اين وبلاگ رو با مطالبی در مورد امثال ده نمکی ها و کارها و انديشه ها و فيلم ها شون آلوده کنم اما وقتی ديشب تکرار برنامه شب شيشه ای رو ديدم که مسعود ده نمکی کارگردان فيلم اخراجی ها رو به عنوان مهمان برنامه دعوت کرده بود و آقای رشيد پور مجری برنامه با اون چهره جالب و خندون هميشگيش که اصلاً تناسبی با مهمان برنامه نداشت با ايشون در مورد فيلم صحبت می کرد ديگه طاقتم تموم شد. آخه تا کی می شه نخوت آزاردهنده آدم هايي مثل ده نمکی، رو تحمل کرد. نگاه های عاقل اندر سفيه، نگاه و گفتار طلبکار و منش مهاجم و مملو از حس تحقير اين آدم ها کجا با سخاوت و بزرگواری، افتادگی و متانت و احساس دين آدم هايي مثل بيژن نوباوه که قبلاً همينجا در موردش نوشتيم يا امثال اون که کم هم نيستند قابل مقايسه است. اين دو گروه رو نمی شه سر و ته يک طيف دو نست. امثال مسعود ده نمکی رو هيچ جوری نمی شه کنار بيژن نوباوه ها نشوند. روشن بينی و دريادلی گرچه جمود و نخوت رو می فهمه ولی نمی پذيره و باهاش کنار نمياد. اگر کسی قراره درمورد جنگ داد سخن بده و حرفی بزنه مطمئن باشيد اون مسعود ده نمکی نيست اگر هم هست آخريشه. مسعود ده نمکی که به گفته خودش يک دسته 15 نفری آدم رو برای برداشتن سيم های خاردار و رفتن رو مين ها- که الان براش سيما شده که برش می دارن و مي رن رو مينا (خيلی معذرت می خوام، نقل به عين از فيلمشه) - تهييج کرده و همشون رو احتمالاً به کشتن داده حق نداره در مورد جنگ حرف بزنه. اونهايي بايد حرف بزنن که سيم رو بريدن و رفتن رو مين و الان يا زير خروارها خاکن يا با ناي بسته و هزار جور معلوليت دارند داستان سيما و مينای رنگارنگ امثال آقای ده نمکی و تهيه کننده بزرگوار ايشون آقای حبيب الله کاسه ساز (که به قول آقای ده نمکی ريسک کردن و رو فيلم اول ايشون چنين سرمايه گذاری سخاوتمندانه ای انجام دادن) رو تماشا می کنن. آقای ده نمکی تو اين مملکت در حالی داره فيلم پر ستاره سينما مي سازه که به قول خانم شين امثال بهمن قبادی ها و تقوايي ها پنج سال يکبار هم بودجه مختصری برای ساختن فيلم گيرشون نمياد. آگه فيلم آقای ده نمکی داره به خاطر ميزان فروشش تو گيشه ها به يه رکورد افسانه ای (به قول خودش) دست پيدا می کنه به خاطر اينه که کسی به بهانه دفاع از ارزش های اسلام و انقلاب و جنگ شيشه های سينماها رو نمشکنه و مردم رو کتک نمي زنه و از علما و مفتی ها حکم شرعی و فتوا نمی گيره (حتماً فيلم مارمولک رو به خاطر داريد) چون ديگه اين دفعه فيلم مال خودشونه، پولشو دادن و لذا حتماً در خدمت و برای مظلومين و شهدا و ايثارگران و آزاده هاست و هيچ اشکالی هم درش نيست. به خاطر اينه که يالثارات الحسينی در کار نيست که صفحه سياه چاپ کنه و پخش اين فيلم رو به امام زمان تسليت بگه. حالا گيرم که توش هرکی هرچی دلش خواسته گفته و هر چی مرد و شير زن بوده رو لات، شيره کش هرزه و هرجايي معرفی کرده. راستش از کسی مثل ده نمکی انتظار نمی ره که فيلمی غير از اين بسازه. اين آدم فرهنگ و تربيت چاله ميدونی داره. از اين فرهنگ خوشش مياد و بهش دلبسته اس. اصلاً زندگي اين آدم چاله ميدونيه. اگه جنگ هم رفته به خاطر اين بوده که تو آشوب جنگ ضعفهاش پنهان می مونده. کسی متوجه زشتی گفتار، جمود فکر و سخيفی منشش نمی شده اگر هم می شده ديگه تو اون وضعيت اهميتی به موضوع نمی داده چون به هر حال پای دشمن شايد مشترک ديگه ای وسط بوده. نمي شه به امثال ده نمکی گفت فيلم نساز يا فيلم اينجوری نساز. اون حقشه فيلم بسازه، اون حقشه از آرمانها و باورها و اگه بشه به طبقه ای نسبتش داد از طبقه اجتماعی و فرهنگی خودش دفاع کنه. اما من مي تونم جايگاه اين آدم رو در رابطه با خودم (نه ديگری) تعيين کنم. مي تونم کارهايي رو کرده، حرفهايي که زده، واکنش هايي که نشون داده رو به خاطر بيارم. مسايل سياسی رو طرح نکنم. اجتماعی و فرهنگی رو که می شه طرح کرد. می تونم به ياد بيارم که اين آدم و هم فکرهاش به تار موی زنها و دخترها و رنگ روسری و مانتوشون يا به ماکسی و مينی بودن لباسشون يا به بلند و کوتاه بودن پيراهن آقايون يا ريش داشتن و نداشتنشون يا به چپ و راست بودن حتی گفتار مردم عادی (انديشه که بماند) کار داشتن. به خاطرش آدم از پنجره خوابگاه پرت کردن. ترور کردن. اينها رو که می تونم به ياد بيارم. هنوز يادم نرفته هيچ دختر و پسری از ترس امثال اين آقا و در سايه حمايتهای رسانه ای و تبليغاتی و عملی اونها جرات راه رفتن (تاکيد می کنم راه رفتن) تو خيابون رو نداشتن. يکيش من، يکيش تو. حالا چی شده متلک گفتن به دختر مردم و جي جي باجی از بالای ديوار و قربون صدقه رفتن و پشت پرده نشستن و دل دادن و قلوه ستوندن بلا اشکال شده. چرا؟ چون آقای ده نمکی انجامش داده؟ من نوعی که اينها رو به ياد دارم نمي رم حداقل 1500 تومان بدم 2 ساعت بشينم تو سينما که حرفهای چاله ميدونی بشنوم و هرزه خندی کنم و انوقت اون آقا و همپالکی هاش با مجموع اون پولها که مي شه بيش از دو ميليارد تومان خودشون رو سردمدار سينما و افتخار اون بدونن (البته به حق . چون تو سينما که علاوه بر هنر بودن يک صنعت هم هست آقايون يک موفقيت بي سابقه به دست آوردن که تا به حال هيچ کس به دست نياورده. بايد هم افتخار کنن) و اون وقت ببرن همون پول رو جايي سرمايه گذاری کنن که من و تو ازش دل خونی داريم. اونوقت وقتی به جای يک هفته نامه يالثارات الحسين دهها روزنامه مشابه چاپ می شه رودل می کنيم، قهر می کنيم يا کاسه چه کنم دست می گيريم و دم از روشنفکری مي زنيم وآخرش ول مي کنيم مي ريم کانادا و استراليا و آمريکا و اروپا و مي شيم مدافع مطبوعات و رسانه آزاد در ايران. اون وقت وقتی گروه فشاری به وجود مياد تعجب مي کنيم که هزينه های اينها از کجا تامين مي شه. اونوقت وقتی که آسيبی به کسی مثلاً دانشجوهای اين مملکت که نوعاً برادر يا خواهر من و شما هستند مي رسه مثلاً تو دانشگاه از دست يه دانشجو نمايه ناشناس باتوم به دست کتک مي خوره باعث و بانيشو لعن و نفرين می کنيم. حالا برو تا اکرانش تموم نشده اخراجی ها رو تو سينما فرهنگ که بليطش گرونتر هم هست تماشا کن. اگه مي تونی همه اعضای فاميل و دوستاتم با خودت ببر. کلی می خندين (البته اگه متوجه موضوع نباشين).بقيه اش که مهم نيست
دوشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۶
بندر عباس نامه 1
ما با قطارسيمرغ رفتيم بندر عباس كه فوق العاده تميز و مجهز بود و به همتون پيشنهادش ميكنم 2 بعد از ظهر پنجشنبه 9 فروردين راه افتاديم و 9 صبح جمعه رسيديم بندر عباس. تا ظهر به جابجا شدن توي هتل گذشت شب يه سر رفتيم بازار ساحلي بندر عباس يه بازار مسقف مشرف به دريا و حسابي شلوغ .خيلي از مسافرهايي كه از ساير شهرها اومده بودند هم كنار ساحل روبروي همين بازار چادر زده بودند هوا هم كه عالي بود راستي اگه خواستيد بريد بندر عباس من هتل آتيلار رو بهتون پيشنهاد ميكنم چون هم فوقالعاده مرتب و تميزه هم رستوران خوبي داره و هم بزرگترين حسنش اينه كه تو بهترين نقطه شهر واقع شده شما تقريبا همه جا رو ميتونيد پياده بريد و يه چشم انداز بسيار عالي هم به دريا داره يادم باشه بعدا يه پور سانت ازشون بگيرم بابت اين همه تبليغ
صبح شنبه زود از خواب بيدار شديم كه بريم قشم براي رفتن به قشم از بندر عباس و بالعكس دو تا اسكله وجود داره اسكله حقاني و اسكله باهنر قايقهاي موتوري و اتوبوسهاي دريايي كه همون قايقهاي دو موتوره سقف دار هستد از اسكله شهيد حقاني كه روبروي همون بازار ساحليه شما رو به قشم ميبرند و لنجها و كشتي زمرد كه اين يكي فقط در ايام عيد فقط كار جابجايي مسافر رو از بندر عباس به قشم رو انجام ميداد از اسكله شهيد باهنر كه يه كم بيرونه شهره حركت ميكنند اين كشتي زمرد يه كشتي تندروست كه ظرفيت 300 تا مسافر رو داره و بوفه و تلويزيون هم داره و از همه بهتر اينه كه به شما اجازه ميدند بريد رو عرشه كه من يكي از بزرگترين لذتهاي زندگيم رو اونجا تجربه كردم فوق العاده بود واي من يه قايق تفريحي دلم ميخواد
صبح شنبه زود از خواب بيدار شديم كه بريم قشم براي رفتن به قشم از بندر عباس و بالعكس دو تا اسكله وجود داره اسكله حقاني و اسكله باهنر قايقهاي موتوري و اتوبوسهاي دريايي كه همون قايقهاي دو موتوره سقف دار هستد از اسكله شهيد حقاني كه روبروي همون بازار ساحليه شما رو به قشم ميبرند و لنجها و كشتي زمرد كه اين يكي فقط در ايام عيد فقط كار جابجايي مسافر رو از بندر عباس به قشم رو انجام ميداد از اسكله شهيد باهنر كه يه كم بيرونه شهره حركت ميكنند اين كشتي زمرد يه كشتي تندروست كه ظرفيت 300 تا مسافر رو داره و بوفه و تلويزيون هم داره و از همه بهتر اينه كه به شما اجازه ميدند بريد رو عرشه كه من يكي از بزرگترين لذتهاي زندگيم رو اونجا تجربه كردم فوق العاده بود واي من يه قايق تفريحي دلم ميخواد
سهشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۶
مليت : ايراني
ميدونم كه ايراني بودنمون اينروزها خيلي افتخاري نصيبمون نميكنه ميدونم همه افتخاراتمون مال گذشته هاي دوره
ميدونم كه به طوايف مختلف تو اين مملكت ظلم شده اما بازم دلم ميگيره كه يكي كه خودش و همه اجدادش تو اين كشور متولد شدند بگه من ايراني نيستم چرا؟ چون تو اين مملكت براي من هيچ ارزشي قائل نيستند آخه براي كدوم ما ارزش قائل هستند چي به سرمون اومده كه به اين راحتي مليتمون رو زير سوال ميبريم دلم ميگيره؛ خيلي وقتها دلم از اين مردم ميگيره
ميدونم كه به طوايف مختلف تو اين مملكت ظلم شده اما بازم دلم ميگيره كه يكي كه خودش و همه اجدادش تو اين كشور متولد شدند بگه من ايراني نيستم چرا؟ چون تو اين مملكت براي من هيچ ارزشي قائل نيستند آخه براي كدوم ما ارزش قائل هستند چي به سرمون اومده كه به اين راحتي مليتمون رو زير سوال ميبريم دلم ميگيره؛ خيلي وقتها دلم از اين مردم ميگيره
دوشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۶
انرژی هسته ای
امروز 20 فروردین رو روز ملی انرژی هسته ای اسم گذاری کردن. تو اخبار شنیدم که امروز عصر قراره خبر خوش هسته ای رو هم به مناسبت همین روز اعلام کنن. یه بنده خدایی هم توی رادیو داشت مصاحبه می کرد و از دولت می خواست که این روز رو یک چیزی در حد 29 اسفند (روز ملی شدن صنعت نفت) بودنه و براش برنامه ریزی های لازم رو انجام بده که البته به نظر من بیشتر منظورش تعطیل رسمی اعلام شدن این روز از طرف دولت بود وگرنه تا جایی که من می دونم روز 29 اسفند تو این مملکت کسی کاری به خاطر ملی شدن صنعت نفت نمی کنه تا بخوان مشابه اون رو 20 فروردین هم انجام بدن. راستش برخورداری ازانرژی هسته ای نه تنها بد نیست بلکه خیلی هم خوبه اما هزینه های دستیابی به اون باید طوری باشه که سرمایه گذاری ها رو توجیه کنه. اگه قرار باشه ما جزو باشگاه هسته ای باشیم اما کشورمون از محل اون متضرر بشه مثل اینه که ماشین فوق لوکس سوار بشیم اما جزو ورشکسته ها به شمار بیاییم. این موضوع در عین سادگی لابه لای تبلیغات وبوق و کرنای موافقان و مخالفان گم و گوره و ظاهراً خیلی هم مورد توجه نیست چون به هر حال هدف مالیدن پوزه بدخواهان به خاکه و لا غیر و این آزار دهنده است. امیدوارم تو کارهامون حداقل فقط به منافع اقتصادی خودمون فکرکنیم بقیه اش پیش کش
یکشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۶
گوشی موبایل خانم شین
آخرین مکالمه تلفنی من و خانم شین اونقدر پرحرارت و پرمهر بود که بورد گوشی موبایل خانم شین دوام نیاورد و سوخت. حالا گذشته از رابطه عاطفی شدید موجود بین خانم شین و گوشیش که البته مثل عروسکها در کنارش زندگی مسالمت آمیزی دارم خانم شین عمیقاً نگران آبروی از دست رفته پیش رفقاست و تقریباً طی 24 ساعت گذشته 13495 مرتبه گفته "آقای الف دیدی بالاخره گوشیم سوخت. حالا آبروم پیش دوستام میره". رابطه بین آبرو و گوشی موبایل البته کاملاً روشنه ولی اگر احیاناً برای شما ابهامی داره می تونید از خود خانم شین سوال کنید. خلاصه اینکه اولاً گوشی موبایل مثل کوله دیزل، ساعت سواچ و البته چیپس مزمزبا ماست موسیر کاله و لواشک ترش تو زندگی آدمها خیلی مهم هستند و ازدست رفتنشون یا نداشتنشون با از دست دادن یا نداشتن آبرو هیچ فرقی نمی کنه دوم اینکه پشت گوشی تلفن همراه خیلی احساساتی نشید که ظاهراً گوشی های جدید دلشون خیلی نازکه. خوش باشید
شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۶
سلامي چو بوي خوش آشنايي
سلام بالاخره تعطيلات تموم شد البته حيف شد چون به من كه خيلي خوش گذشت چند روز اول رو رفتيم تبريز ديدن خانواده آقاي الف آخرش هم رفتيم بندر عباس و قشم كه عالي بود و جاي همه دوستان خالي مخصوصا كه دسته جمعي رفتيم و جمعمون با هم جور بود اميدوارم امسال تا آخرش هي بريم مسافرت
راستي بگم پست قبلي رو آقاي الف نوشته منتها اشتباهي با اطلاعات كاربري من وارد شده و پست به نام من ثبت شده آخه آقاي ميم شركت ما رو چه به اي دي اس ال دلت خوشه اينطور كه دارند پيش ميرند بعيد نيست فردا پس فردا كلا اينترنتمون قطع شه
امروز اومدم كه يه سلامي عرض كنم انشاالله تو پستهاي بعدي سفرنامه فراموش نميشه گرچه بيشترش تو پاساژ ها گذشت
راستي بگم پست قبلي رو آقاي الف نوشته منتها اشتباهي با اطلاعات كاربري من وارد شده و پست به نام من ثبت شده آخه آقاي ميم شركت ما رو چه به اي دي اس ال دلت خوشه اينطور كه دارند پيش ميرند بعيد نيست فردا پس فردا كلا اينترنتمون قطع شه
امروز اومدم كه يه سلامي عرض كنم انشاالله تو پستهاي بعدي سفرنامه فراموش نميشه گرچه بيشترش تو پاساژ ها گذشت
چهارشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۶
من برگشتم ...
بالاخره بعد از مدتها چشم ما به خط ای-دی-اس-ال شرکت روشن شد و من تونستم به وبلاگمون یه سری بزنم.خوشحالم که هنوز وبلاگمون برقراره و دوستان خوبمون هم دورمون هستن. راستش از موضوعات کمی عقبم. امیدوارم به مرور به همهشون برسم. اما قبل از همه و البته با کمی تاخیر، امیدوارم همگی سربلند، پیروز و پایدار باشید و سال نو برای همگان سرشار از شور، شادی و رحمت یزدان باشه
و ... غنیمت شمریم امشب را
که به فردا نتوان بست امید
بنشینیم سر سفره مهر
با هم از عشق بگوییم و
صمیمی باشیم
و ... غنیمت شمریم امشب را
که به فردا نتوان بست امید
بنشینیم سر سفره مهر
با هم از عشق بگوییم و
صمیمی باشیم
دوشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۵
سال نو مبارك
اين هم آخرين پست سال 85 سال نو همتون مبارك اميدوارم سال جديد سالي پر از سلامتي و خبرهاي خوش براي همتون باشه تبريكات آقاي الف رو هم بپذيريد مراقب خودتون باشيد زياد آجيل نخوريد و به همه خوش بگذره
دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵
اعتراضيه
بريد و اخراجيها رو ببينيد و حتما يه كاري بكنيد كه اين فيلم ركورد فروش رو بشكنه بايد پول ريخت تو جيب امثال ده نمكي تا ايندفعه با قدرت بيشتر جوونهاي مردم رو از بالا پرت كنند پايين بايد پول ريخت تو جيبشون تا نمونه احمد باطبي ها تو زندان بيشتر بشند بعضي وقتها كه به رفتارهامون دقت ميكنم دچار وحشت ميشم آره ما همون ملتيم كه صبح مرده باد ميگيم و شب زنده باد امروز داد سخن ميگيم از حال احمد باطبي و امضا جمع ميكنيم و ناله و زاري ميكنيم فردا هممون تو صف فيلم دهنمكي ها واي ميايستيم كي به خودمون ميايم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۵
Departed
اين departed ديدن من هم داستاني شد پريشب يك ساعت اولش رو ديدم بعد گرفتم تخت خوابيدم ديروز هم بقيه اش رو از يه صحنه به بعد احساس كردم فيلم رو قبلا ديدم هرچي فكر ميكردم نمي دونستم كجا تا اينكه يادم افتاد. چند وقت پيش تلويزيون يه فيلم از جت لي نشون داد كه متاسفانه اسمش يادم نيست اين فيلم كپي برابر اصل همون فيلم بود همون لوكيشن ها همون شخصيتها، فقط بازي دي كاپريو و جك نيكلسون فوق العاده بود من كه نفهميدم چرا با وجود كپي برداري شديد فيلمنامه اين فيلم اسكار گرفت فكر ميكردم ايرانيها متخصص امور كپي برداريند كه البته آقاي اسكورسيزي روي ايرانيها رو سفيد كرد.
پي نوشت :گفتم كه جبران ميكنم حالا فكر كردين كامنت نذارين من روم كم ميشه ذهي خيال باطل من الان رو مود نوشتنم
پي نوشت :گفتم كه جبران ميكنم حالا فكر كردين كامنت نذارين من روم كم ميشه ذهي خيال باطل من الان رو مود نوشتنم
چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۵
روزنامه آخرين خبر
چه حيف كه رسول ملاقلي پور مرد اونم تو اين سن و سال و بدتر از اون براي خانواده اش كه شب عيد اين اتفاق افتاده خدايش بيامرزد
راستي يه جشنواره آداب و رسوم زرتشتي ها هم تو پارك قيطريه است البته امروز آخرين روزشه تا 8 شب هم هست علاقمندان بشتابند يه جشنواره 7 سين هم زرتشتيها دارند كه فكر ميكنم جمعه اين هفته است البته جاش تو جشنگاه خسرويه كه من نميدونم كجاست و نميدونم ورود براي عموم هم آزاد هست يا نه
راستي يه جشنواره آداب و رسوم زرتشتي ها هم تو پارك قيطريه است البته امروز آخرين روزشه تا 8 شب هم هست علاقمندان بشتابند يه جشنواره 7 سين هم زرتشتيها دارند كه فكر ميكنم جمعه اين هفته است البته جاش تو جشنگاه خسرويه كه من نميدونم كجاست و نميدونم ورود براي عموم هم آزاد هست يا نه
سهشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵
ترشي ليته
دلم گرفته باز از شنيدن دستگيري و جمع كردن امضا و عيد امسال كه بوي عيد نداره حتي ترافيكش هم مثل هر سال نيست اما مثل هر سال خونه تكوني داره . من كه از شنيدن اسم خونه تكوني خسته ميشم البته تمييزي بعدش رو خيلي دوست دارم مخصوصا الان كه خونه خيلي بهم ريخته است اما همون يكي دو روز كه همه چي بهم ريخته است ...
آقاي الف هم كه محل كارش به جاي ديگه اي رفته و هنوز اينترنتشون راه نيافتاده كه حداقل بياد يه كم تنبلي هاي منو تو نوشتن جبران كنه دلم يه استراحت طولاني ميخواد شايد موقع بازنشستگي فرا رسيده باشه كي ميدونه!! راستي در كمال وقاحت هفته اي كه گذشت بدون يك كلمه درس خوندن رفتم كنكور فوق دادم تازه خنده دارش اين بود كه 2 تا رشته شركت كرده بودم و 3 روز رفتم براي كنكور و خنده دار تر اينكه دلم ميخواد زودتر جوابها رو بدن ببينم زبان چند درصد زدم آخه در مورد ساير دروس كه اطلاعاتي نداشتم خيلي پرو هستم ميدونم البته آقاي الف بهش ميگه اعتماد به نفس
راستي ديشب برنامه نود رو ديدين من كه مرده بودم از خنده از دست اين استاد قياسي!
آقاي الف هم كه محل كارش به جاي ديگه اي رفته و هنوز اينترنتشون راه نيافتاده كه حداقل بياد يه كم تنبلي هاي منو تو نوشتن جبران كنه دلم يه استراحت طولاني ميخواد شايد موقع بازنشستگي فرا رسيده باشه كي ميدونه!! راستي در كمال وقاحت هفته اي كه گذشت بدون يك كلمه درس خوندن رفتم كنكور فوق دادم تازه خنده دارش اين بود كه 2 تا رشته شركت كرده بودم و 3 روز رفتم براي كنكور و خنده دار تر اينكه دلم ميخواد زودتر جوابها رو بدن ببينم زبان چند درصد زدم آخه در مورد ساير دروس كه اطلاعاتي نداشتم خيلي پرو هستم ميدونم البته آقاي الف بهش ميگه اعتماد به نفس
راستي ديشب برنامه نود رو ديدين من كه مرده بودم از خنده از دست اين استاد قياسي!
دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۵
كوروش
ديروز روزغم انگيزي بود كه كوروش بزرگ بنيادگذار ايران از اين دنيا رفت
اين هم يك فيلم مستند از زندگي كوروش كبير
پي نوشت: ميدونم كه تنبل شدم جبران ميكنم
اين هم يك فيلم مستند از زندگي كوروش كبير
پي نوشت: ميدونم كه تنبل شدم جبران ميكنم
دوشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۵
افشاگري
در جريان باشيد كه آقاي الف امروز تنهايي رفته جايي كه من هم خيلي دلم مي خواست برم اما من رو با خودش نبرد عوضش خداي مهربان براي اينكه من خيلي غصه نخورم اين برف زيبا رو از آسمان نازل كرد كه من بشينم از پشت پنجره در آخرين روز از ماهي كه غير از بيست و دومش پر از اتفاقات خوب و مهم دنياست مثل تولدم،عقدمون،نامزديمون و روز مهرورزي برف تماشا كنم امروز يه كم در جريان درآمدهاي دست اندركاران سينما و البته مديران محترم شركتهاي تابعه وزارت نفت قرار گرفتم و فهميدم چرا معاون محترم وزير رفاه اعلام كردند ما زير خط فقر قرار داريم زيرش كه چه عرض كنم ما اصلا نيستيم ماه اسفند هم داره از راه ميرسه ماه پر از ترافيك و هياهوي مردم براي خريد و من با وجود همه ترافيكش عاشقه اين شلوغيم عاشق اون ماهيهاي كنار خيابون و سبزه و سنبل و عمو نوروزها كه يواش يواش با دايره ميان تو خيابون گفتم سنبل ياد كتاب “عطر سنبل عطر كاج” افتادم خوندينش محشره يعني من كه خيلي خوشم اومد يه كتاب با لحن طنز نوشته يه خانم ايراني مقيم آمريكا از خاطرات كودكيش تو ايران و خانوادش و كانديداي كلي جايزه تو آمريكا. البته يه چيز خيلي جالب در مورد كتاب هم اينه كه اسم اصلي كتاب Funny in Farsi هست اما مترجم كتاب بسيار زيركانه از يه بخش كتاب اسم ”عطر سنبل عطر كاج“ رو انتخاب كرده و روي كتاب گذاشته كه من خيلي لذت بردم
چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵
مجله خبري
نميدونم كتاب آلوچه خانوم رو خونديد همون كه آقاي همخونه به دليل اينكه از ارشاد مجوز چاپ نگرفته همش رو گذاشته تو وبلاگش ولي اگه اينكار رو نكرديد حتما بخونيد اينقدر كتاب صادقانه و ساده نوشته شده كه آدم لذت ميبره من كه هم باهاش خنديدم و هم گريه كردم
اينروزها يه جايي به اسم Commo رو از وبلاگ ژرفا تو ايتاليا كشف كردم كه عكساش بينظيره اگه آقاي الف به قولش عمل كرد و من رو برد ايتاليا يه سر هم اونجا ميرم حتماراستي خبر دارين يه دختر 16 ساله تو خونشون با يه سري وسايلي كه از بازار خريده انرژي هسته اي كشف كرده ميگين نه از آقاي رييس جمهور بپرسيد واين هم اخبار هنري فرهنگي سياسي امروز روز خوش
اينروزها يه جايي به اسم Commo رو از وبلاگ ژرفا تو ايتاليا كشف كردم كه عكساش بينظيره اگه آقاي الف به قولش عمل كرد و من رو برد ايتاليا يه سر هم اونجا ميرم حتماراستي خبر دارين يه دختر 16 ساله تو خونشون با يه سري وسايلي كه از بازار خريده انرژي هسته اي كشف كرده ميگين نه از آقاي رييس جمهور بپرسيد واين هم اخبار هنري فرهنگي سياسي امروز روز خوش
سهشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۵
دروغگويي
بين ما ايرانيان "دروغگويي" داستان غم انگيزيه. چندي پيش كتاب "چرا درمانده ايم؟" حسن نراقي رو خوندم. راستش اين كتاب رو دو سه سال قبل يكي از راننده هاي سواري هاي تهران- زنجان بهم معرفي كرده بود. كتاب جالبيه و فكر مي كنم تعداد چاپهاش دو رقمي شده. يكي از فصول اين كتاب به نقد دروغگويي بين ما ايراني ها اختصاص داره. منتها فصل مذكور با يك جمله از هرودت شروع مي شه كه گفته: "پارسيان دروغگويي را سخت ناپسند مي شمارند و يك پارسي هرگز دروغ بر زبان نمي راند". اين در حاليه كه هرودت منطقاً هيچ دليلي براي تعريف و تمجيد از ما ايراني ها نداشته. راستش اين فصل از كتاب رو كه خوندم خيلي منقلب شدم. شما اين گفته هرودت رو مقايسه كنيد با بقيه روايات سياحان پرتغالي و انگليسي و غيره طي قرون اخير كه همگي، ما رو ملتي دروغگو، شياد و رياكار معرفي كرده اند كه راستش با ديده ها و شنيده هاي روزمره امون هم خيلي بيگانه نيست. از خودم پرسيدم راستي چرا بايد دروغ بگم؟ من هرگز از هيچ دروغي نفع نبردم. گرچه خيلي از دروغ هايي كه گفتم در همون لحظه احتمالاً برام مفيد بوده اما در مجموع به ضررم تموم شده اونقدر زياد كه اگه حقيقت رو گفته بودم خيلي به نفعم بود. در حالي كه هر وقت راست گفتم بهترين لحظه ها و بهترين دستاوردها شكل گرفتن. راستش به طور تجربي به اين نتيجه رسيدم كه به قول زرتشت در جهان هيچ راهي بهتر از راستي نيست. راستي چرا اين تعاليم رو گم كرديم؟ چرا آموزه هاي زرتشت كه همواره داره راستي و پاكي رو به ما ياد مي ده اينقدر ناياب شده؟ چرا ديگه دل ما صاف و آينه نيست؟ چرا بايد از هم بترسيم؟ چرا بايد به هم اعتماد نكنيم؟ مگه ما پارسي نيستيم؟ تصميم گرفتم ديگه دروغ نگم. تصميم گرفتم به خاطر خودم راستگو باشم. هميشه همه جا. مي دونم سخته اما بالاخره بايد هر كدوم از ما، يك روزي از يه جايي شروع كنه. من امروز و از خودم شروع مي كنم.
پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۵
اطلاع رساني
اصولا تو شركت فخيمه اي كه من كار مي كنم يا از زور بيكاري بايد بشيني فيلم نگاه كني يا وقتي كارا هوار ميشه سرت بايد 3 تا 3تا همزمان كارا رو ببري جلو، خلاصه چند روز گذشته اوضاع بقدري ناجور بود كه من حتي 5 دقيقه ناقابل هم فرصت نكردم به اينترنت وصل بشم وتمام مدت احساس ميكردم از همه اخبار دور موندم و چه فاجعه اي از اين براي من بزرگتر. خلاصه اومدم حالا يك پست اطلاع رساني بنويسم كه يك در دنيا و صد در آخرت نصيبم بشه و اونم اينكه دوستان عزيزي كه از كارتهاي الكترونيكي بانكها براي برداشت پول و يا خريد استفاده ميكنند اگه احيانا بر حسب تصادف 3 بار رمز مربوطه رو اشتباه زديد و دستگاه مربوطه كارتتون رو ضبط كرد و يا حسابتون مسدود شد البته به شرط اينكه رمز درستتون رو بدونيد و فراموشش نكرده باشيد اگه رفتيد بانك بهتون گفتند بايد درخواست صدور كارت و يا رمز جديد بديد اصلا اين كار رو نكنيد چون مجبوريد يه دو هفته اي معطل بشيد بانك ميتونه(در مورد بانك ملي كه مطمئنم)فقط با ارسال يك فكس ناقابل به مركز حسابتون رو فعال كنه تحويلداران محترم ممكنه يا اطلاع نداشته باشند و يا به دلايلي اشتباهي راهنماييتون كنند پس مراقب باشيد نريد سر كار .حالا هم به خاطر اين اطلاعات مهمي كه مفت و مجاني در اختيارتون گذاشتم يك فاتحه نثار روح من كنيد
دوشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۵
خانم خبرنگار
ديشب به طور اتفاقي داشتم برنامه بيست و سي رو تماشا مي كردم كه يكي از خبرهاش مربوط به حضور يك خانم خبرنگار ايراني شاغل در يكي از اين شبكه هاي تلويزيوني امريكايي يا انگليسي (حالا دقيقاً يادم نيست كدوم شبكه) در مجلس بود. اول مي خوام يه اعترافي بكنم و اون اينكه من عموماً از خبرنگارها به ويژه خبرنگارهاي معروف - حالا شما فرض كنين به دلايل شخصي از جمله عقده هاي سرخورده دوره كودكي- اصلاً خوشم نمياد. اما اين ديشبيه با وجود اينكه نوعاً هموطن ما هم به شمار مي رفت و منطقاً بايد مايه مباهات و افتخار ما مي بود اما به شدت من رو دچار حالتي كرد كه مي تونم اسمش رو انزجار بگذارم. موضوع از اين قرار بود كه تعدادي خبرنگار زن و مرد ايراني با يه تعداد سوال كليشه اي دور اين خانم رو توي مجلس گرفته بودن و مي خواستن سر از كارش از جمله دليل حضورش در ايران و به خصوص در مجلس، احتمالاً گزارشي كه مي خواد تهيه كنه و غيره در بيارن. اولاً انگار كه از يك كره ديگه اومده باشه طوري با اين جوانهاي خبرنگار كه همكار و هموطنش هستن و حداقل دغدغه هاي شغلي مشابه دارن صحبت مي كرد، نگاهشون مي كرد و با هيش هيش گفتن ازشون مي خواست ساكت باشن كه به شما قول مي دم حتي روساي جمهور كشوهاي ابرقدرت هم در بدترين شرايط و تحت سخت ترين فشارهاي رسانه اي، چنين برخوردي با خبرنگاران گمنام كشورهاي درجه چندم دنيا نمي كن كه البته طبيعي هم هست به هرحال جايگاه زنها و مردهايي كه به مرتبه رياست جمهوري يك كشور مي رسند كجا و جايگاه اين عروسك خيمه شب بازي يكبار مصرف باد كرده كجا!. دوم اينكه تو دنيايي كه زنها براي گرفتن حقوقشون دارن جونشون رو كف دستشون مي گيرن و هزار جور بدبختي و دشواري تحمل مي كنن - حالا از ايران بگيريد تا تركيه و فرانسه و كجا و كجا - اين آدم بيشعور با يك روسري نيم بندي كه اگه سرش نمي كرد من كمتر احساس توهين به شعور شخصي و ملي ام مي كردم خودش رو نماينده جامعه زنان آزاد در كشور ما مي دونه و به خودش اجازه مي ده به هموطنان ما و مهم تر از همه همنوعان و هموطنان خودش صرفاً به دليل اينكه خودش رو تبعه و نماينده يك كشور و شبكه تلويزيوني خارجي معروف مي دونه توهين كنه. . اينكه ما و كشورمون اوضاعش از جهات مختلف نابسامان و به هم ريخته اس قبول. اما باور كنيد زور داره هر آدمي كه احتمالاً اگه اوضاع اينقدر به هم ريخته نبود يا تقي به توقي نمي خورد الان يكي از همين افراد ول تو خيابونها بود بياد و با رفتار و نگاهي بالا به پايين با اين مردم برخورد كنه. من اصلاً مخالف ترقي و مشاركت هيچ كس به ويژه زن ها در هيچ حيطه اي نيستم و اساساً چنين حقي براي خودم و ديگران قائل نمي شم. باور كنيد من از اينكه مادرم بزور هميشه چادر شب بپوشه يا خواهر و همسرم تو گرماي تابستون مانتوي سياه آستين بلند بپوشن و حداقل حقوق اجتماعي و فردي ازشون دريغ بشه و... و ... وعذاب مي كشم و هميشه هم تلاش كردم و مي كنم كه حقوق اونها رو حداقل خودم محترم بدونم و رعايت كنم. اما اصلاً اعتقاد ندارم كه حقوق زنان و دختران مظلوم اين كشور رو بايد انگليسي ها يا آمريكايي ها بايد تامين كنن يا بهشون بشناسونن حالا به هر شكل و عنوان. هيچ فرهنگي به اندازه فرهنگهاي شرقي از جمله ايراني به زنها بها نداده. حالا اگه به هر دليل وضعيت تغيير كرده معنيش اين نيست كه همه چيز زير سوال بره و هر چيز غير از اوني كه مال خودمون بوده خوب و مطلوب به شمار بياد. خلاصه اينكه اين خانم خبرنگار هموطن ديشب خيلي من يكي رو حرص داد. اميدوارم خداوند خودش شخصاً خفش كنه يا حداقل توي يه جامعه بسته مثل همين جا گيرش بندازه تا اون وقت بفهمه كه با رفتار و حرفهاش با اون چند تا جوون خبرنگار و ميليونها بيننده چه كرده
اشتراک در:
پستها (Atom)