سه‌شنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۶

استاد شهريار - اديب دريا دل ايران زمين

امروز سالروز بزرگداشت استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهرياره. ايشون علاوه بر اين كه يك شاعر پارسي گوي بسيار چيره دست بودند يك شاعر آذري سراي بسيار توانمند هم به شمار مي روند. همه ما شايد شعر ايشون با مطلع "علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را - كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را" به خاطر داشته باشيم. علاوه بر اين نام و حتي محتوا و اشعار منظومه "حيدربابا" هم كه به آذري سروده شده شايد كم و بيش به گوش همه آشناست. اما يادمون باشه كه اينها تنها اشعار استاد نيستند و اشعار ايشون تنها در مدح ائمه و انقلاب و رزمندگان اسلام و شهدا نيست. بلكه اشعار ارزشمند ديگري هم دارند كه در صورت علاقمندي مي تونيد لابلاي ديوان اشعار ايشون اونها رو پيدا كنيد و اتفاقاً اعتبار و شهرت استاد بعضاً به خاطرهمين دست اشعارشه و نه اشعاري كه در مدح اين و اون و به مناسبتها و دلايل مختلف سروده شده. قصدم تعريف و تمجيد از ايشون نيست. فقط وقتي تو تقويم ديدم كه امروز سالروز بزرگداشت ايشونه چيزي به خاطرم رسيد كه به نظرم نوشتن و خوندنش خالي از لطف نيست.
من بخش عمده اي از دوره دبيرستانم رو دبيرستان فردوسي تبريز بودم. سال دوم و سوم دبيرستان استاد ادبياتي داشتم بنام استاد دكتر محمود پديده كه سالها پيش فوت شدن (روحش شاد). ايشون استاد ادبيات دانشگاه تبريز بودند و هر سال يك يا دو كلاس از كلاسهاي ادبيات سالهاي مختلف دبيرستان ما رو به صورت افتخاري درس مي دادند. من از بخت بلندي كه دارم دو سال طي سالهاي دوم و سوم دبيرستان اون هم كاملاً اتفاقي توي كلاس دوم و سوم 13 افتخار شاگردي ايشون رو داشتم. دكتر پديده علاوه بر اينكه خودشون اديب و شاعر بودند و بعدها پس از فوتشون ديوان انصافاً زيبايي هم از ايشون چاپ شد، يكي از نزديكان استاد شهريار هم بودند. ايشون تعريف مي كردند كه بعد از انقلاب استاد شهريار به دلايل خاصي (كه بماند) خيلي مورد توجه برخي آقايون از جمله رييس جمهور وقت (كه الان شخص اول مملكت هستند) قرار گرفته بودند و بارها گاه و بيگاه با ايشون ديدار مي كردند. اين در حالي بود كه استاد شهريار به عللي در اوج سختي و تنگناي مالي قرار داشتند طوري كه حتي بعضاً به جهت تنگناي مذكور و البته پيري حتي امكان تهيه نفت جهت روشن كردن بخاري و گرم كردن منزلشون در فصل زمستون براي ايشون وجود نداشت (لذت ببريد از توجهي كه به ايشون مي شده). در همين گيرودار يه روز رييس جمهور وقت به ديدن ايشون مي رن (من يادمه چون بعدها به فاصله كمي از تلويزيون هم بخشهايي از اين ملاقات رو پخش كردن) و وقتي اين وضعيت اسفبار زندگي ايشون رو مي بينن مبلغ درشتي رو طي يك چك به ايشون تقديم مي كنن. دكتر پديده تعريف مي كردن كه من خودم اونجا بودم و اين صحنه رو به چشم ديدم كه استاد چك رو بدون اينكه حتي نگاهي بهش بكنه گرفت و ضمن تشكر، اون رو برگردوند و همونجا پشتش رو امضا كرد و تقديمش كرد به يكي از اين انجمنهاي حمايت از كودكان بي سرپرست. به قول دكتر محمود پديده از كسي كه پزشكي و آينده درخشان خودش رو به عنوان يك پزشك به گوشه چشم معشوق بخشيده انتظاري غير از اين نمي شد داشت. استاد محمد حسين شهريار عاشقي دريادل و شاعر و اديبي مردمي و رنج كشيده بود. روحش شاد و يادش جاويد باد

دوشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۶

رييس پليس امنيت اخلاقي

خانم شين گفت، اما راستش ته دلم نخواستم باورش كنم. با خودم فكر كردم شايد يه شايعه يا يه فيلم ويديويي ساختگي باشه. تا اينكه چند روز پيش يكي از دوستانم بهش لينك داد. راستش تا الان ده بار نگاهش كردم. بعضي وقتها عصباني شدم، بعضي وقتها غصه ام گرفته بعضي وقتها هم نا تموم قطعش كردم. حالا گذشته از خود خبر كه به هر حال جالب بود (اينكه تو يه مملكت اسلامي چه اتفاق ها كه نمي افته) اينكه يه مقام مسوول تو اين مملكت به خودش اجازه بده توي رسانه اصلي اين مملكت و توي يكي از پرببينده ترين برنامه هاي خبري، اين جوري وقاحت به خرج بده و نه يكبار بلكه دوباراسم خليج فارس رو بدون كلمه فارس يا حتي به صورت تحريف شده بگه و احساسات و باورهاي ملي ميليونها نفر رو به بازي بگيره، اون هم تو يه همچين اوضاع به هم ريخته، واقعاً تاسف برانگيزه. من گرچه حاضرم گدايي كنم و جاي اين آدم نباشم اما اگر خدا عقوبتم مي كرد و جاي اين آقاي نامحترم مي بودم روزي ده بار از طريق همه رسانه هاي ممكن از مردم اين سرزمين پوزش مي خواستم

یکشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۶

جسارت

لطفا به گيرنده‌هاي خودتون دست نزنيد اين همون وبلاگ وزين روزهاي با همه
بالاخره تهديد ناتالي جونم كارساز شد و از ترس اينكه وبلاگ ما رو از لينكهاش حذف كنه در يك حركت جهادي 10 دقيقه‌اي همه چيز رو ريختم بهم.
اميدوارم به قول فرهنگستان زبان، پوسته جديد، تو ذوق كسي نزنه
فقط ناتالي جون اميدوارم بتوني كامنت بذاري

پنجشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۶

گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود

دلم براي خودم تنگ شده است براي جنب و جوشهاي بي امانم،
براي ولع بينهايتم براي بيشتر دانستن،
هر روز ايده جديد و يك تصميم جديد براي دانسته‌اي نو،
بارها گمان كردم شايد نبود رفيق سالهاي دور، پاي ثابت همه انديشه‌هاي نو من دليل ركود اين روزهاست
شايد به دوش كشيدن مسئوليت يك زندگي مشترك، شايد........
اما نه اگر همراه روزهاي گذشته‌ام در كنارم نيست تو در تمام روزهاي مشتركمان كنار من بوده‌اي
در تمام ترديها و دودلي‌هايم جرئت تصميم گرفتن به من بخشيده‌اي
ديروز اما بند نهم يك نوشته پاسخ همه جمود اين روزهاي من بود “من انگيزه‌ام را گم كردم ”
،نميدانم در لابلاي كدام روزمرگي، در پي شنيدن كدام خبر، در پي كدام رفتار محافظه‌كارانه‌ام،هنگام راضي نگاه داشتن كدام فرد
انگيزه‌ام، جسارت گرفتن يك تصميم متفاوت و همه شور گذشته‌ام را جا گذاشته‌ام

چهارشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۶

نوشابه‌خورترین ملت جهان

قبل از هر چيز بگم كه من يه معتاد نوشابه اي هستم و گرچه به لطف ارشادات و حمايتهاي مستمر خانم شين دز مصرفم خيلي كم شده (از 5/1 نيم ليتر مصرف به ازاي هر وعده غذا به تقريباً 3 ليتر در هفته كاهش پيدا كرده) اما همچنان معتقدم بعد ازبرق (كه خدا پدر اديسون رو بيامرزه) نوشابه هاي گازدار بهترين اختراع خداوند هستند.از همين رو تمام اعضاي فاميل و دوستان دور و نزديك مي دونن كه دعوت ما به منزلشون جهت صرف شام يا ناهار بدون وجود حداقل دو رنگ نوشابه روي ميز غذاشون عملاً مورد قبول و شمارش قرار نمي گيره و يكي از نشانه هاي بارز بي احترامي و عدم توجه به حقوق مهمان تلقي مي شه و در اسرع فقط با انواع متلك، زخم زبون و بعضاً آسيبهاي فيزيكي از جمله شكستن يا تخريب يكي از اسباب و لوازم ضروري منزلشون جبران مي شه. از همين رو يكي از دوستان ما كه از اين موضوع خبر داره و البته قصد جون منو كرده مطلبي رو برامون ايميل كرده بود كه فكر كردم در راستاي ترك اون عادات قبيحه ممكنه هم براي من و هم براي ساير دوستان هم مسلك مفيد فايده باشه و اون اينكه سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ ليتره كه با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهای جهان به این نتیجه وحشتناک می‌رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه‌هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده‌ایم. برای این که بیشتر وحشت کنید، بد نیست بدونید که:
1- ميانگين مصرف نوشابه‌هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتره.
2- در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵درصد رشد داشته.
3- در طی این بیست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.
4- سرانه‌ مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.
5- طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ساله کشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كرده‌اند.
6- 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعی با سوءتغذيه دست‌به‌گریبانند.
7- یک‌سوم از مرگ‌ومیرهای کشور به علت بیماری‌های قلبي و ‌عروقي است كه یکی از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است.
مطلع باشيد وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افته:
10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم اون را کمی می‌گیره و شیرینی‌اش را خنثی می‌کنه.
20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.
40 دقیقه بعد: حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.
45 دقیقه بعد: ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود
. بعد از 60 دقیقه: اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.
مدتی بعد: کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.
مدتی بعدتر: کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد.
تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.
سالم و سعادتمند باشید و تا مي تونيد از خوردن نوشابه هاي گازدار لذت ببريد

سه‌شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۶

اروميه رفتن ما تو يه پاراگراف

طي تعطيلات آخر هفته گذشته به انضمام شنبه و يكشنبه بعد از مدتها به همراه خانم شين وآقاي ر يه سر رفتيم تبريز. از اونجا كه خانم شين هيچوقت اروميه و به ويژه درياچه معروفش رو نديده بود قرار شد از تبريز طي يه سفر ضربتي (اصلاح مي كنم جهادي) يه سري هم به اروميه بزنيم. بعد از شور و مشورت فراوان تصميم گرفتيم از مسير درياچه و با شناورهايي كه ماشينها رو تا ساحل مقابل حمل مي كنن خودمون رو به اروميه برسونيم. چشمتون روز بد نبينه. صبح ساعت 9:30 صبح بود كه رسيديم كنار اسكله و ديديم يه صف به طول چند كيلومتر تشكيل شده. دلمون رو خوش كرديم كه اين صف در اسرع وقت تموم مي شه و نوبت ما مي رسه. البته حدسمون درست نبود و مجبور شديم تا ساعت 2 بعد از ظهر زير تابش تند آفتاب جهان افروز در كنار يكي از شورترين درياچه هاي جهان هواي مملو از نمك تنفس كنيم. تازه اروميه هم كه رسيديم ديديم همه جا تعطيله. دريغ از يه مغازه باز. خلاصه كنم بعد از يه گشت مختصر در شهر و صرف ناهار، از مسير زميني (جاده قديم) برگشتيم تبريز و راستش رو بخواهيد فقط خستگي يه سفر يه روزه برامون باقي موند والبته چند تا جعبه نقل بيد مشك با مغز گردو كه البته اونهم به همت خانم شين و برادرم آقاي ميم تهيه شده بودند.باري به هر جهت اگه يه موقع تصميم گرفتيد يه سري به اروميه بزنيد يه مشورتي با ما بكنيد بد نيست. عكس و فيلم هم داريم كه اميدوارم خانم شين وقت كنه و بگذارشتون تا ببينيد ما چه لذتي از لحظات سفر يه روزه امون برديم. تا بعد

دوشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۶

قهرمان جهان

تيم واليبال نوجوانان ايران قهرمان جهان شد بدون ادعا بدون حاشيه بدون حرف پيش و پس
اولين قهرماني جهان در ورزشهاي تيمي مباركشون باشه لايقش بودن
پي نوشت:


شنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۶

ارتشا؟ نعوذ بالله

رشوه دادن و گرفتن گرچه كار ضد اخلاقي و نادرستي تلقي مي شه اما كم وبيش همه جاي دنيا وجود داره كه در اين بين كشور ما هم از اين موضوع مستثني نيست. اما اونچه كه ما رو با بعضي از جاهاي دنيا متفاوت مي كنه نحوه برخورد با اين پديده است كه نمود عملي با دست پس زدن و با پا پيش كشيدنه. نمونه اش هم همين داستان ارتشا و ضد و بند جمعي از اين آقايون داوران فوتباله. وقتي آدمي با شان و منزلت و اعتبار دكتر پرويز سيار مياد و تويه برنامه تلويزيوني فرياد مي زنه كه چرا آقاي فلاني كه طي دوران تصدي آقاي دكتر دادكان به جرم ارتشا و ضد و بند كنار گذاشته شده بود دوباره به جامعه داوري برگشته و تو روي آقاي عنايت بهش جلسات و صحبتهايي رو كه با هم در مورد اين آقاي داور و همپالكيهاي احتماليش داشته رو يادآور مي شه نمي دونم چرا كسي توجه نمي كنه و حتي در حالي كه جلسات دادگاه اين آقايون تموم نشده و حكمي صادر نشده اين آقاي داور نه تنها تعليق نمي شه بلكه بازيهاي مهمي هم بهش مي دن و اين در حاليه كه آقاي دكتر پرويز سيار كه دليلي هم نداره دروغ بگه و خودش رو با اين جمعيت گرگها درگير كنه به طور كل از صحنه رسانه اي اين مملكت حذف مي شه و صداش هم به گوش احدي نمي رسه (اين رو مقايسه كنيد با برخورد فيفا با آقاي مسعود مرادي داور معروف و توانمند كشورمون در مسابقات قهرماني آسيا اون هم فقط به خاطر يك يا دو اشتباهي كه همش هم تقصير اين آدم نبوده). در واقع به نظر مي رسه كه بيشتر صورت مساله پاك شده باشه و گرنه مساله اساساً پابرجاست. حالا اينكه پاي كي و چي وسطه، خدا مي دونه. خلاصه درس اخلاقي اينكه رشوه دادن و گرفتن كار بدي نيست بلكه اسمش بد در رفته تا دست توش زياد نشه. اگر هم بد باشه كسي نمي تونه ثابتش كنه. خداي ناكرده اينجا رو هم با آلمان يا ايتاليا يكي نكنيد كه وقت كسي حتي در حد نخست وزير يا رييس جمهور متهم به جرمي مي شه براش دادگاه تشكيل مي دن و سين-جيمش مي كنن چه برسه به داوران فوتبال و غيره و ذالك. اينجا سرزمين آدمهاي پاك و معصومه و احدي خلاف نمي كنه به ويژه رشوه نمي گيره. كسي هم اگر در اين مورد حرفي بزنه اولاً به همه اعضاي جامعه پاك اون صنف يا جامعه توهين كرده و انگ چسبونده و لذا بايد پدرش رو درآورد و ترجيحاً آبروش رو هم برد ثانياً براي اينكه ديگه اين قبيل اعتراضات و افشاگريهاي قبيح بروز نكنه بايد دست عامل اون رو از همه جا وهمه چيز و همه كس كوتاه كرد تا مبادا صداش به گوش كسي برسه حتي اگر اين آدم دكتر پرويز سيار، پزشك پير خوش اخلاق و با دانش باشه

دوشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۶

براي دانشجويان زنداني دانشگاه پلي تكنيك

راستش من از اون دسته ام كه به شدت با سياسي كاري دانشجوها به ويژه در محيطهاي آكادميك مخالفم. اما اين به اين معني نيست كه با گرفتن و زنداني كردن و زدن و كشتن وشكنجه دانشجوها به هر اتهام سياسي و غير سياسي موافق باشم. راستش چند وقتيه كه هي دارم در مورد اين چند نفر دانشجوي زنداني به ويژه در مورد اين چند نفر آزاد نشده مي خونم و مي شنوم و سعي مي كنم حرف نزنم. اما امروز يه چند تا موضوع رو همينطوري اتفاقي خوندم و ديگه نتونستم ساكت باشم. هر چي اومدم بنويسم ديدم اوني كه مي خوام نمي شه و اوني كه بايد بگم رو نمي رسونه. تا اينكه اين شعر رو به لطف خانم شين تو يه وبلاگ پيدا كردم. نه اسم شاعرشو مي دونم نه اسمي از نويسنده و وبلاگش يادمه. فقط همه اون حرفهاييه كه چند وقته سر دلم مونده. به اميد آزادي همه اونهايي كه به خاطر فكر و عقيده اشون تو بندن
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای؛ بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت زناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز فرصت دیگر کسان نبود
بعد از دو روز زآن شما نیز بگذرد

شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۶

گزارش كنسرت


ببخشيد كه غيبتمون غيبت كبري شد ولي هفته گذشته فرصت كافي نبود
فعلا به اين يه عكس قناعت كنيد. راستش با وجود اينكه متاسفانه من بر خلاف آقاي الف خيلي از موسيقي سنتي لذت نمي‌برم اما از اين كنسرت خيلي خوشم اومد. كيفيت صدا و تهويه سالن خيلي خوب بود دكور هم كه حرف نداشت. جماعت هنرشناس موبلند كلاه به سر سيگار به لب هم، كه از در و ديوار ميرفت بالا به لطف دوستي كه براي ما بليط تهيه كرد هم تقريبا در بهترين جاي سالن نشسته بوديم يعني بالكن روبرو. از حاشيه مراسم هم حضور آدمهاي معروف بود مثل فردوسي پور، الهام حميدي و چند نفر ديگه مثل پرويز پرستويي و مسجد جامعي كه البته ما فقط دو تاي اول رو ديديم آخر مراسم هم مردم مرتب ميخواستند كه گروه مرغ سحر رو اجرا كنه (كه واقعا شعر و آهنگ و البته اجراي شجريان بينظيره) وقتي همه نشستند كه استاد آهنگ رو اجرا كنه يه پسره بلند شد و آهنگ رو تقديم كرد به دانشجويان دربند پلي تكنيك و مردم هم كلي دست و سوت البته فكر كنم نصفشون نفهميدند پسره چي گفت. تنها ضعف موجود همانا بوفه سالن بود كه آشغالترين ساندويچي كه در زندگيم ديده بودم تحويل مردم ميداد با قيمتهاي آنچناني و چون كنسرت تا بعد ار 12 شب ادامه داشت ملت مجبور بودند بخورند خلاصه كه جاي همتون خالي بود و بسي خوش گذشت

سه‌شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۶

مرغ سحر

فقط اومدم بگم به قول رييس جمهور محبوب ما جوانان ايراني فعل خواستن رو صرف كرديم و ديشب رفتيم كنسرت استاد شجريان اونهم شب آخر. گزارشهاي مبسوط بعدي به همراه صدا و تصوير به زودي تقديم دوستان خواهد شد

دوشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۶

بسكتبال

اومدم كه كلي بنويسم از بسكتبال و از حجم خوشحالي كه دارم و گلايه كنم از مردمي كه انگار همه آرزوهاشون با فوتبال به سرانجام ميرسه از تيمي كه با ميانگين سني 22 سال و با يك مديريت حساب شده و علمي كاري كرد كارستون و از آقايوني كه از گوشه انزواي باخت فوتبال بيرون اومدند و حالا قهرماني رو به خودشون نسبت ميدند اما همه جمله ها بد و افتضاح از آب دراومد نه هيچ كدومشون ميتونه شادي بي حد و حصر من رو بيان كنه نه گلايه منديم رو
پس فقط يك كلام به تك تكتون افتخار ميكنيم رعنا قامتان ميهن
(ميگم فكر كنم بايد يواش يواش توضيح وبلاگ رو به روزنوشته هاي ورزشي تغيير بديم چيكار كنم ديگه من خوره ورزشم البته خودم ورزشكار نيستم اما ورزشكارا رو دوست دارم)
قبلا هم از اين تيم بسكتبال براتون گفته بودم

چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶

كنسرت استاد شجريان

دست رو دلمون نگذاريد كه بد جور خونه. خداييش خيلي زور داره كه از يكماه قبل بري و پيش ثبت نام كني و پول به حساب بانك سامان مسخره با اون سيستم پرداخت الكترونيكي مزخرفش بريزي و كلي دلتو صابون بزني بعد بفهمي كه 19000 تا بليط فروش رفته و اونوقت تو دو سه تا دونه بليط نتونستي تهيه كني. اين روزها صداي آواز اسطوره آواز ايران (استاد محمد رضا شجريان) توي تالار وزارت كشور هر شب طنين اندازه. خوش به حال همه اون 19000 نفري كه از نزديك صداي ساز و آواز ايشون و همراهانشون رو مي شنون. از همه اشون التماس دعا داريم به خصوص اگه بگن چه جوري بليط تهيه كردن. در ضمن اگه دو تا دونه بليط هم يه موقع از يه جايي سراغ داشتين يا پيدا كردين شما رو به خدا تك خوري نكنين و حداقل واسه يكبار تو زندگيتون ايثار و فداكاري و گذشت در راه همنوع رو تجربه كنيد و بدينش به ما. هم مژدگاني دريافت كنيد و هم چند تا خانواده رو از نگراني نجات بديد. خراب شه اين بانك سامان، الهي. هك بشه اين سايت دل آواز، انشا الله

سه‌شنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۶

بمب گوگلي و خليج فارس

حتماً مي دونيد كه يكي از معيارهاي موتور جستجوي گوگل براي مرتب كردن نتايج جستجوها، تعداد مراجعات به يك وب سايته و اگر مكانيزيمي وجود داشته باشه كه بشه به يك صفحه خاص به مقدار زياد ارجاع كرد در كوتاه مدت به دليل بالا رفتن آمار مراجعه به اون، در رنكينگ نتايج گوگل بالا مياد تا اينكه اولين نتيجه جستجو بشه و قبل از بقيه نشون داده بشه. علاوه بر اين تقريباً همه مي دونن كه اعراب ملخ خور كه چنديه هواي تاج كياني به سرشون زده دنبال جعل اسم خليج هميشگي فارس به يك اسم بي معنا هستند. حدود 5 سال پيش جمعي از هموطنان باهوشمون سايتي به اسم زير راه انداختن تا با استفاده از تكنيك معروف به بمب گوگلي با حركت احمقانه اعراب مقابله كنن. نتيجه اينكار اين شده كه اگر امروز تو گوگل دنبال اون اسم مجعول بگردين اولين نتيجه اين صفحه است كه البته محتواي جالبي هم داره. به اين ترتيب علاوه بر دعوت از همه دوستان براي ديدن اين صفحه، از همه خواهش مي كنم در صورت امكان و تمايل به همين آدرس لينك بدن تا حتي الامكان آمار مراجعه به سايت مذكور بالاتر بره. به هر حال در جايي كه اعراب از هر چيز و ناچيزي براي رسيدن به اهداف پست و پليدشون استفاده مي كنن اينكار در نوع خودش مي تونه هم جالب و هم موثرباشه

دوشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۶

تنبلي



براي يك فروند كارمند خابالو مثل من هيچي لذت بخش تر از اين نيست كه ساعت 7 شب بخوابي
و 2،3 ساعت يكبار از خواب بلند شي ببيني به به هنوز يه عالمه وقت براي خوابيدن داري
پي نوشت:اين جمله رو همين الان تو بالاترين ديدم اينجا ميذارمش باعث انبساط خاطرتون بشه
زین پس بجای واژه نامانوس و زشت « بچه پررو » از واژه وزين «قلعه نوعی» استفاده کنید

چهارشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۶

تحريك امنيت اجتماعي

خبرنگار:خب خانوم تعريف كن ببينيم چي شده
دختر:من داشتم ساعت 1 ظهر از تو محلمون رد ميشدم چند تا پسر كنار خيابون نشسته بودن اومدن جلو بهم متلك انداختند دهنشون بوي مشروب ميداد منو با چاقو زخمي كردن انداختن تو ماشين بردن تو خونشون
خبرنگار :شما بهشون التماس هم كرديد
دختر : بله خيلي
خبرنگار: ميشه دقيقا بگين چطوري التماس ميكردين
دختر : هر چي لازم بود گفتم حاضر بودم بميرم بهم تجاوز نكنند
خبرنگار : آقا پسر تعريف كنيد ببينيم به اين خانوم چطور تجاوز كرديد؟
پسر :هيچي با دوستام نشسته بوديم تو كوچه اين خانوم داشت رد ميشد ما مشروب خورده بوديم و هيچي حاليمون نبود با تهديد چاقو سوار ماشينش كرديم هر چي هم بهمون التماس كرد گوش نكرديم و بهش تجاوز كرديم داشت از دستمون فرار ميكرد 9 ضربه چاقو بهش زديم(لازم به ذكر است آخرين ضربه چاقو باعث شده طحال دختره رو در بيارن اما تا حالا دليل اصلي اين تجاوز هنوز مشخص نشده كه بيكباره آقاي خبرنگار باهوش يك سوال بسيار مهم ميپرسه)
خبرنگار:اين خانوم وضع لباس پوشيدنش چطور بود؟( و پسره هم به يكباره يادش ميافته كه تمام مشكلاتي اتفاق افتاده مربوط به مشروب خوردن آقا و يا اساسا اينكه ايشون يه بيمار رواني هست نداره)
پسر : اين خانوم لباساش تحريك آميز بود مانتوش تنگ بود شلوارش هم كوتاه بود موهاش هم پيدا بود
خبرنگار:خانوم شما لباساتون چطوري بود؟
دختر :به نظر من لباسهاي من تحريك آميز نبود تازه با اين وضع هر بلايي كه دلشون خواست سر من آوردن اگه لباس تحريك آميز تنم بود چيكار ميكردن
خبرنگار : شما براي هم سن و سالهاتون پيامي ندارين
دختر : يك ذره بيشتر تو لباس پوشيدن مراعات كنند
اينها گوشه هايي از برنامه ديشب كوله پشتيه
نتيجه گيريش باشه با شما ولي منكه اگه خبرنگار دم دستم بود قطعا خفش ميكردم
پي‌نوشت:فرانكلين عزيز من هم اونقدر عصباني بودم كه آقاي الف از ترس اينكه بلايي سر تلويزيون نيارم سريع كانال رو عوض كرد

دوشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۶

پيروزي تيم واليبال جوانان ايران و درسهاي اون

از برد تيم واليبال جوانان در مسابقات جهاني مقابل ايتاليا اون هم براي بار دوم با نتيجه 3 به 1 و كسب مقام سوم جهان توسط اونها خيلي خوشحال شديم و از شايستگي و اعتماد به نفسشون واقعاً انرژي مثبت زيادي گرفتيم. به عنوان يك ايراني به همه اين قهرمانان، مربيانشون و خانواده هاشون صميمانه تبريك مي گيم و براشون آرزوي بهروزي و موفقيتهاي روزافزون داريم. نكته مهم در اين موارد صرفاً برنده شدن و ارضاي حس رقابت نيست. اين بردها صرف فعل "شدن" و "توانستن" در فضاي نمي شود ها و نمي توانيم هاست. در ورزش مي شد و ما تونستيم بارها و بارها پيروزيهاي بزرگ به دست بياريم. در المپيادها مي شد و ما تونستيم مقامهاي ارزنده اي به دست بياريم. در هنر مي شد و ما تونستيم آثار درخشاني ايجاد كنيم. در پزشكي و مهندسي مي شد و ما تونستيم دستاوردها و پيشرفتهاي علمي بزرگي به دست بياريم. پس چرا در اقتصاد و اجتماع و فرهنگ نتونيم. حتماً مي تونيم. فقط بايد از حصار نمي شودها و نمي توانيم ها بيائيم بيرون. فقط بايد مثل هموطنان موفقمون مثلاً مثل اعضاي تيم واليبال جوانان از شكست نترسيم، بخواهيم و بجنگيم. حتماً پيروزي در انتظار ماست. پيروز باشيد
پي نوشت: به افتخار تيم واليبال جوانان ايران - بي بيب، هورا

شنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۶

.................

- خيلي خوشحالم كه پنجشنبه اومدم و ديدمتون اگه نميومدم تموم مدت مينشستم خودمو سرزنش ميكردم گرچه كوتاه بود ولي به من كه خيلي خوش گذشت دلم براي همتون تنگ شده بود دوستاي گلم و جاي بقيه هم كه نتونستند بيان خيلي خيلي خالي بود
- ديشب بنده وقتي يك فاصله 20 دقيقه اي رو به اندازه 2 ساعت تو ترافيك موندم تازه به مزاياي عظيم سهميه بندي بنزين پي بردم و فهميدم مردم چقدر نگران تموم شدن سهميه اشون هستند
- ديشب به يه نتيجه ديگه‌اي هم رسيدم پليسها جايي حضور دارند كه شانسي براي جريمه كردن مردم وجود داشته باشه و اصولا بشه براي نيروي انتظامي عزيز درآمد زايي كرد والا چه لزومي داره تو يه ترافيك خفن كه پر از دوده و علتش توقفهاي بيخود راننده هاي اتوبوس و شخصي كنار جاده و رانندگيهاي وحشيانه بعضي از دوستان كاميون دار است پليس حضور داشته باشه
- همه اين غر زدنها به اين دليل ميباشد كه من ديشب نتونستم يانگوم ببينم عجب مصيبتي
-و عنوان اين پست هم هر چي دلتون خواست بذاريد
پي نوشت :خدا رو شكر اين كامنتدوني راه افتاد داشتم دق ميكردم فكر كردم ديگه دارم خيلي چرت و پرت مينويسم از ناتالي عزيز هم تقاضامندم يك تستي بكنه ببين مشكل برطرف شده يا نه؟

سه‌شنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۶

شعر پاياني سريال مدار صفر درجه

شايد شما هم با من موافق باشيد كه ساختار و تم اشعار آقاي افشين يداللهي در نوع خودش منحصر به فرد و البته زيباست. اين روزها شعر پاياني سريال مدار صفر درجه با صداي آقاي عليرضا قرباني و شعر آقاي افشن يداللهي با استقبال خوبي مواجه شده. من هم ديشب موفق شدم اين شعر رو بنويسم و راستش خيلي ازش خوشم اومد. به همين جهت ميگذارمش اينجا و تقديمش مي كنم به خانم شين عزيز
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي عدم چشم تو را هيچ از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمانها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشكهايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

يك آن بُد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

یکشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۶

راز

يك هفته‌اي هست كه تحت تاثير فيلم راز تصميم گرفتم صبحها با وجود مصيبتي كه موقع از خواب بيدار شدن دارم لبخند بزنم به خاطر چيزهايي كه دارم تشكر كنم و آرزوهاي بزرگ بكنم و هر روز چند دقيقه‌اي رو به آرزوهام فكر كنم ديروز در يك اقدام عجيب mp4 player رو گذاشتم تو گوشتم و بلند بلند زدم زير آواز همش منتظر بودم همسايه زنگمون رو بزنه يه چيزي بهم بگه تازه بعدش كلي احساس رضايتمندي كردم. موقع ورزش كردن ديگه به زمان و كالري ها نگاه نميكنم بلكه سعي ميكنم شاد باشم و خودم رو بسپارم دست آهنگ و براي خودم برقصم سعي ميكنم اجازه ندم چيزي ناراحتم كنه. سخته خيلي سخت مخصوصا براي مني كه مدتهاست عادت كردم غر بزنم و حرص بخورم ولي من همه تلاشم ميكنم كه اين روند رو عوض كنم فعلا كه يك هفته اي دووم آوردم حالا براي اينكه صبح اول صبحي روي لبهاي شما هم لبخندي بشينه و پر از انرژي بشين تو اين روز تابستوني ابري اين شعر سيمين بهبهاني رو كه صبح تو يه وبلاگ ديدم براتون ميذارم

گفتی که: می بوسم تو را، گفتم: تمنا می کنم
گفتی: اگر بيند کسی، گفتم: که حاشا می کنم

گفتی: ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم: که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی: چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم: که من خود را در او عريان تماشا می کنم

گفتی: اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو؟ا
گفتم: که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی: اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم؟ا
گفتم: ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

اينم يه تصوير زيبا كاش يه خونه كنار اين درياچه فوق العاده داشته باشم
پي نوشت :اگه بهر دليلي نتونستيد تصوير رو ببينيد بگيد مستقيما بذارمش رو وبلاگ