پنجشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۶

پل الوار، احمد شاملو، مدار صفر درجه و سانسور

استاد فقید احمد شاملو در کتاب "همچون کوچه ای بی انتها" یکی از آثاربسیار زیبای پل الوار را به زیباترین شکل ممکن ترجمه کرده و به ادبیات کشورمان افزوده است. اما دریغ که مستحق تلاش چنین بزرگانی هرگز نبوده ایم
تو را دوست می دارم
تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران
و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،
برای خاطر نخستین گل ها
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس
اندک می بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می برند.
تو را دوست می دارم
برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها
که به جز وهمی نیست دوست می دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیست
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
(پل الوار)
آشنا نیست؟ چرا آشناست. همون شعر معروفیه که شهاب حسینی توی سریال مدار صفر درجه با دلیل و بی دلیل هرجا که دلش خواسته و البته هر طور که دلشون خواسته خونده. خدائیش سانسور آثار ادبی فاخر دنیا و ایران هم در نوع خودش شاهکاریه
پی نوشت: این مطلب رو از این وبلاگ برداشت کردم.

سه‌شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۶

چيستان


آگه گفتيد اين چيه؟

به یاد باغچه بان

چهارم آذر سالروز درگذشت پدر آموزش ناشنوايان در ايران , جبار عسگرزاده معروف به باغچه بان است. ميرزا جبار عسگرزاده معروف به جبار باغچه بان که اصليت جدش تبريزي بود در سال 1264 در شهر ايروان پايتخت کنوني جمهوري ارمنستان به دنيا آمد. وي تا 34 سالگي به فعاليت مطبوعاتي در روزنامه ها اشتغال داشت و پس از انقلاب روسيه و کشمکش هاي قومي و فرهنگي در سال 1298 به ايران آمد و در مرند و سپس در تبريز به آموزگاري در مدارس دولتي مشغول شد. پدر آموزش ناشنوايان با توجه به نارسايي هاي آموزشي در تدريس الفباي فارسي روش تازه اي ابداع کرد که در عمل با موفقيت زيادي همراه بود. وي در دو کتاب تحت عناوین "برنامه کار آموزگار" و "کتاب الفباي آسان" که در سالهاي 1302 و 1303 منتشر شد اين روش را به ديگران معرفي کرد. کتاب الفباي آسان نخستين کتاب آموزش الفبا در نوع خودش محسوب مي شود. در روش استاد باغچه بان که ترکيبي از روش مکتب خانه ها و مدارس قديم ايران و روش مدارس نوين آن روز است، ابتدا دانش آموز با کلمه آشنا مي شود و در قالب آن کلمه، حروف جديد را مي آموزد و کلمه و اجزاي آن به طور همزمان به دانش‌آموز آموخته مي شود. باغچه‌ بان را بايد نخستين کسي دانست که آموزش سمعي بصري را به دستگاه آموزشي ايران وارد کرد. وي نخستين بار به فکر تعليم و تربيت کودکان ناشنوا افتاد و نخستين دبستان ناشنوايان را در چهار راه حسن آباد در خانه‌اي محقر تاسيس کرد. باغچه بان روش آموزش الفباي دستي را اختراع کرد و هنگام تعليم و تربيت به روش ديگري دست يافت که امروزه به نام روش ترکيبي معروف است و با گذشت اين همه سال به عنوان مترقي ترين روش در مدارس سراسر ايران استفاده مي شود. وي با نوشتن کتابهاي ديگر همچون بازيچه الفبا 1311 و دستور تعليم الفبا 1314 و الفباي سربازان 1323 و الفباي خود آموز براي سالمندان 1326 و اسرار تعليم و تربيت يا اصول تعليم الفبا ,1327روش ترکيبي را به تکامل رساند , روشي که هم اکنون نيز با تغييراتي به عنوان مترقي‌ترين روش آموزشي همچنان در مدارس ايران مورد استفاده قرار مي گيرد. باغچه بان با تشويق مدير کل فرهنگ آذربايجان نخستين کودکستان تحت پوشش وزارت معارف با نام باغچه اطفال را در مقصوديه کوچه انجمن تبریز در 23 ارديبهشت 1303 شمسي راه اندازي کرد و کلمه باغچه بان را به عنوان نام خانوادگي خويش برگزيد و به جبار باغچه بان معروف شد. باغچه بان به طور اتفاقي و بدون يک برنامه از پيش تعيين شده به صحنه آموزش ناشنوايان وارد شد. وي همچنين در سال 1303 نخستين بار در ايران آموزش دو کودک کر و لا‌ل مادرزاد را برعهده گرفت. اين دو کودک شش ماه بعد در حضور مردم, فرهنگيان و حتي اعضاي کنسولگري ها براي مردم خواندند و روي تخته سياه ديکته نوشتند به اين ترتيب جبار باغچه بان آموزش کودکان کرولا‌ل را پايه گذاري کرد. جبار باغچه بان بدون تعليمات کلاسيک و نوين با سعي و کوشش به رموز صداهاي زبان دست يافت و روش الفباي دستي را اختراع کرد که در آن تلفظ هر حرف را با شکل انگشتان و محل گذاشتن دست بر سينه يا نگاهداشتن آن در مقابل دهان نشان مي دهد و به علت تاکيد زياد روي تلفظ و لبخواني به الفباي گوياي باغچه بان شهرت يافت و با چاپ در کتاب الفباي گويا به سال 1329 شمسي به تکامل رسيد. باغچه بان سال 1311 شمسي به تهران آمد و تلاش براي تاسيس دبستان ويژه کرولالها را آغاز کرد. وي در محلي کوچک و محقر آموزش پنج کودک کرولال را بر عهده گرفت. ده سال بعد جمعيت حمايت از کودکان کرولال به ثبت رسيد. باغچه بان در 1322 شمسي بار ديگر قلم در دست گرفت و به نشر نخستين شماره مجله زبان در اول بهمن 1323 شمسي پرداخت. نخستين دوره يک ساله تربيت معلم در سال 1335 شمسي در دبستان باغچه بان تشکيل شد. دو کتاب ارزشمند "روش آموزش کرولالها" و "حساب کرد" شامل آخرين نظريات آموزشي باغچه بان است و در سالهاي 1343 و 1344 شمسي منتشر شد. سرانجام سازمان برنامه و بودجه به امور مالي دبستان کرولالهاي باغچه‌بان توجه بيشتر کرد و از سال 1345 شمسي کد بودجه‌اي در بودجه کل ايران به نام آن دبستان اختصاص داد. باغچه بان آموزگار کودکان کرولال سرانجام درسن 80 سالگي پس از يک بيماري کوتاه چهار روزه در چهارم آذر سال 1345 شمسي چشم از جهان فرو بست. از او بيش از 30 تاليف در آموزش کودکان , ناشنوايان , سالمندان و ادبيات برجاي مانده است. وي مردي خود ساخته، مبتکر، خلاق و فعال بود که با کمترين امکانات و با سعي و کوشش فراوان نقشي فراموش نشدني در آموزش کودکان ايران به ويژه کودکان کرولال ايفا کرد. روحش شاد و یادش گرامی

یکشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۶

ما با همیم شما هم باشید

روزهای با هم بودن همیشه سرشارند از همه آنچه که خوب است. اینو اونهایی که با همند حتماً تجربه کردن و منظور من رو هم کاملاً درک می کنن. اما این روزها گرچه هیچکدومشون با روزهای قبل به لحاظ عاطفی و کیفیت حسی قابل مقایسه نیستن اما در قیاس با فردای پرامیدی که در راهه فقط یه روز خوب به شمار می رند. همیشه با خودم فکر می کنم امروز که اینقدر خوبه چطور قراره فردا بهتر بشه و جالبتر اونکه همیشه یه اتفاق غیر منتظره (درست مثل یه هدیه از یه دوست عزیز) می رسه و روز ما رو قشنگتر می کنه مگه اینکه اونقدر اخمو و بد اخلاق باشم که اون دوست تصمیم بگیره هدیه خودش رو فردا به دستمون برسونه. خوب که فکر می کنم می بینم به رغم همه فراز و نشیبها هرگز با هم روز بد نداشتیم.؛ روزهای سخت چرا اما روزهای بد، هیچوقت. مطمئنم شما هم اگه با همید همین احساس رو دارید. اگه ندارید حتماً یه تجدید نظری در روحیات خودتون بکنید. نمی شه آدم با کسی با هم باشه اما روزهاش بهتر نشه. خلاصه با هم باشید و از روزهای پر امید و زیبا و البته امروز خوبتون حداکثر بهره رو ببرید

پنجشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۶

...و اما چرا غیبت ...

از اینکه چند وقتیه نشده که این وبلاگ رو بروز کنیم هم ناراحتیم هم شرمنده دوستان. اما راستش این روزها ظاهراً اما موقتاً زور روزگار سختگیر کمی به ما چربیده و حسابی گرفتارمون کرده. نگران نشید. غیر از فوت عموی من که بنده خدا این اواخر حسابی بیمار بوده و گرفتاریها و فشارهای طاقت فرسای ناشی از تلنبار شدن امور کاری و غیر کاری پس از سه روز مرخصی اجباری و رفت وبرگشت جنگی به تبریز و البته چند تا مشکل کوچیک در رابطه با تموم شدن سهمیه بنزینمون (قابل توجه دوستان سخاوتمندمون) و البته اجرایی شدن یکی ازپروژه های کاری خانم شین (که خدا نیاره اون روزی رو که کسی بخواد یه نرم افزار رو تو این مملکت اجرایی کنه) اتفاق بد دیگه ای رخ نداده. امیدواریم به زودی دوباره همه چی عادی بشه و پوزه روزگار دون به خاک مالیده بشه. خلاصه به قول سنجد: "بر می گردیم". در ضمن از همه دوستانی که به اشکال مختلف ابراز لطف کرده بودند و به ویژه جویای احوال ما در این دوران غیبت بودند صمیمانه ممنونیم

یکشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۶

عيد فطر مبارك

عيد فطر همگي مبارك. اگه روزه دار بودين كه خوش بحالتون اگه نبودين الهي كه با كفار صدر اسلام محشور شين. راستش ماه رمضون امسال مثل برق و باد گذشت. اصلاً راستشو بخواهيد امسال كلاً مثل برق و باد گذشته. يه نگاه به تقويمتون بندازيد. امروز بيست و دوم مهرماهه. يعني سال از نصفه هم گذشته. عمرمون به همين سرعت ميگذره. ديشب و امروز خيلي از خودم دلخورم. با خانم شين گفتم داره حالم از خودم به هم مي خوره. براي هزارمين بار به خودم قول دادم دل كسي رو نشكنم، سعي در گرفتن حال احدي نداشته باشم كه هيچ مراقب حال حداقل اطرافيانم باشم، بهتر رانندگي كنم، صميمي تر و خالص تر باشم خلاصه در يك كلام، بهتر شم حالا به هر بهانه اي. به اين اميد كه سال بعد همين موقع - اگه بودم - فكر كنم يك سال بهتر زندگي كردم. بگذريم. دوباره
تبريك عيد و آرزوي روزهاي بهتر براي همه

چهارشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۶

ببينيد و مشعوف شويد3


اينم از دسته گلهاي مردم طبيعت دوست


نمك آبرود


درياچه قو


در مسير جواهر ده


هنر عكاسي شخص شخيص خانم شين

سه‌شنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۶

2ببينيد و مشعوف شويد


درياچه قو


تو راه جواهر ده


تو راه جواهر ده



محوطه متل جواهر ده



كشتم خودم رو تا تونستم اين عكسها رو بذارم پروكسي شركت دجار اشكال شده فعلا اينا رو ببينيد تا بقيه رو بذارم

ببينيد و مشعوف شويد


ساحل هتل هايت

فعلا اين يكي رو ببينيد اين بلاگر كشت منو تا همين يكي رو تونستم بذارم شايد هم اشكال از پروكسي ماست

دوشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۶

برمي‌گردم

دلم بد جور براي نوشتن اينجا ، خوندن وبلاگاتون و روزي صد بار سر زدن به بالاترين براي خوندن خبرهاي جديد تنگ شده اما اين روزها سخت درگير كارم و يه خورده احتياج به تمركز داره كه كمتر فرصت اين ور و اونور گشتن بهم ميده
جاتون خالي باز ما شبهاي احيا پاشديم رفتيم مسافرت و اين دفعه شمال و يك روز هم جواهر ده كه عالي بود و دست آلماي عزيز به خاطر اطلاعات كاملش درد نكنه البته از درياچه قوي شري هم استفاده كرديم وسط كلي گل و لجني كه پس از 3 روز بارندگي به وجود اومده بود اينقدر رفتيم تا اين درياچه رو پيدا كرديم كه البته تعطيل بود و ما فقط چند تا عكس انداختيم خلاصه كه
جاي همتون خالي نظرتون چيه ايندفعه قرار وبلاگي فصلي مربوط به پاييز رو يه تور يك روزه يه جايي بريم البته همينطوري به ذهنم رسيد اگه خيلي دردسر داره جدي نگيريد
ايندفعه هم قول ميدم طي همين امروز و فردا عكس بذارم

یکشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۶

چهارشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۶

شهريار - شاعر عاشق

راستش ديشب داشتيم با خانم شين در مورد پستي كه درمورد استاد محمد حسين شهريار نوشته بودم صحبت مي كرديم كه ياد يه خاطره ديگه افتادم كه فكر كردم چون ممكنه ديگه تا مدتها فرصتي پيش نياد تا در مورد اين شاعر نامي صحبتي كنيم تصميم گرفتم تا فرصت هست اين خاطره رو هم تعريف كنم تا حداقل تلاشم رو به عنوان يه تبريزي براي اداي دين ام به اين شاعر همشهري انجام داده باشم. اميدوارم شما رو كسل نكنه
مرحوم دكتر محمود پديده تعريف مي كردن كه يكبار يه دانشجوي تهراني توي دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز داشتيم كه علاوه بر اينكه شاگرد اول دانشكده بود اشعار بسيار زيبايي هم مي سرود و تقريباً همه اساتيد در مورد قوت طبع شعر اون هم عقيده بودند. ايشون مي گن يكروز كه به همراه تعدادي از اساتيد مي خواستيم به ديدن استاد شهريار بريم به پيشنهاد يكي از اساتيد اين جوان دانشجو رو هم همراه خودمون برديم تا هم ايشون را به استاد شهريار معرفي كنيم و هم استاد اشعار ايشون رو بشنون و احياناً راهنماييش بكنن. خلاصه رفتيم و اين جوان هم اشعارش رو خوند و استاد شهريار هم با دقت تمام گوش كرد. وقتي از ايشون در مورد اشعار اين جوان سوال كرديم، استاد رو به جوان كردند و پرسيدند : ببينم پسر جان، عاشقي؟ جوان دانشجو هم پس از كلي كلنجار رفتن با خودش گفت نه. استاد رو به ايشون مي كنن و مي گن اشعارت به لحاظ ادبي زيبا هستند مثل يك مجسمه ولي روح ندارند و فقط تركيبهاي زيبايي از كلماتند. برو و به جاي اينكه شاعري كني. عاشقي پيشه كن تا عشقت به شعرت جان بده. اونوقت يك شاعر كاملي. مرحوم دكتر پديده مي گفتند من تازه اونجا فهميدم كه تفاوت امثال من با استاد شهريار در چي بوده. تازه من دكتراي ادبيات دارم ولي استاد شهريارتحصيلات آكادميك در اين حوزه ندارن. ايشون مي گفتند استاد شهريار بيش و پيش از اونكه شاعر بزرگي باشند عاشق بزرگي بودند و به همين جهت اشعار برجسته ايشون دلنشين بودندد.در حالي كه خيليها فقط شاعرند و هرگز عاشقي رو ترجمه نمي كنند. اون موقع من بچه سال بودم و عقلم نرسيد بپرسم تعبيرشون از عشق چي بوده. ياد هر دو بزرگوار گرامي.

سه‌شنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۶

پي نوشت پست رييس پليس امنيت اخلاقي

اينم لينك سخنان گهر بار جناب رييس

استاد شهريار - اديب دريا دل ايران زمين

امروز سالروز بزرگداشت استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهرياره. ايشون علاوه بر اين كه يك شاعر پارسي گوي بسيار چيره دست بودند يك شاعر آذري سراي بسيار توانمند هم به شمار مي روند. همه ما شايد شعر ايشون با مطلع "علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را - كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را" به خاطر داشته باشيم. علاوه بر اين نام و حتي محتوا و اشعار منظومه "حيدربابا" هم كه به آذري سروده شده شايد كم و بيش به گوش همه آشناست. اما يادمون باشه كه اينها تنها اشعار استاد نيستند و اشعار ايشون تنها در مدح ائمه و انقلاب و رزمندگان اسلام و شهدا نيست. بلكه اشعار ارزشمند ديگري هم دارند كه در صورت علاقمندي مي تونيد لابلاي ديوان اشعار ايشون اونها رو پيدا كنيد و اتفاقاً اعتبار و شهرت استاد بعضاً به خاطرهمين دست اشعارشه و نه اشعاري كه در مدح اين و اون و به مناسبتها و دلايل مختلف سروده شده. قصدم تعريف و تمجيد از ايشون نيست. فقط وقتي تو تقويم ديدم كه امروز سالروز بزرگداشت ايشونه چيزي به خاطرم رسيد كه به نظرم نوشتن و خوندنش خالي از لطف نيست.
من بخش عمده اي از دوره دبيرستانم رو دبيرستان فردوسي تبريز بودم. سال دوم و سوم دبيرستان استاد ادبياتي داشتم بنام استاد دكتر محمود پديده كه سالها پيش فوت شدن (روحش شاد). ايشون استاد ادبيات دانشگاه تبريز بودند و هر سال يك يا دو كلاس از كلاسهاي ادبيات سالهاي مختلف دبيرستان ما رو به صورت افتخاري درس مي دادند. من از بخت بلندي كه دارم دو سال طي سالهاي دوم و سوم دبيرستان اون هم كاملاً اتفاقي توي كلاس دوم و سوم 13 افتخار شاگردي ايشون رو داشتم. دكتر پديده علاوه بر اينكه خودشون اديب و شاعر بودند و بعدها پس از فوتشون ديوان انصافاً زيبايي هم از ايشون چاپ شد، يكي از نزديكان استاد شهريار هم بودند. ايشون تعريف مي كردند كه بعد از انقلاب استاد شهريار به دلايل خاصي (كه بماند) خيلي مورد توجه برخي آقايون از جمله رييس جمهور وقت (كه الان شخص اول مملكت هستند) قرار گرفته بودند و بارها گاه و بيگاه با ايشون ديدار مي كردند. اين در حالي بود كه استاد شهريار به عللي در اوج سختي و تنگناي مالي قرار داشتند طوري كه حتي بعضاً به جهت تنگناي مذكور و البته پيري حتي امكان تهيه نفت جهت روشن كردن بخاري و گرم كردن منزلشون در فصل زمستون براي ايشون وجود نداشت (لذت ببريد از توجهي كه به ايشون مي شده). در همين گيرودار يه روز رييس جمهور وقت به ديدن ايشون مي رن (من يادمه چون بعدها به فاصله كمي از تلويزيون هم بخشهايي از اين ملاقات رو پخش كردن) و وقتي اين وضعيت اسفبار زندگي ايشون رو مي بينن مبلغ درشتي رو طي يك چك به ايشون تقديم مي كنن. دكتر پديده تعريف مي كردن كه من خودم اونجا بودم و اين صحنه رو به چشم ديدم كه استاد چك رو بدون اينكه حتي نگاهي بهش بكنه گرفت و ضمن تشكر، اون رو برگردوند و همونجا پشتش رو امضا كرد و تقديمش كرد به يكي از اين انجمنهاي حمايت از كودكان بي سرپرست. به قول دكتر محمود پديده از كسي كه پزشكي و آينده درخشان خودش رو به عنوان يك پزشك به گوشه چشم معشوق بخشيده انتظاري غير از اين نمي شد داشت. استاد محمد حسين شهريار عاشقي دريادل و شاعر و اديبي مردمي و رنج كشيده بود. روحش شاد و يادش جاويد باد

دوشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۶

رييس پليس امنيت اخلاقي

خانم شين گفت، اما راستش ته دلم نخواستم باورش كنم. با خودم فكر كردم شايد يه شايعه يا يه فيلم ويديويي ساختگي باشه. تا اينكه چند روز پيش يكي از دوستانم بهش لينك داد. راستش تا الان ده بار نگاهش كردم. بعضي وقتها عصباني شدم، بعضي وقتها غصه ام گرفته بعضي وقتها هم نا تموم قطعش كردم. حالا گذشته از خود خبر كه به هر حال جالب بود (اينكه تو يه مملكت اسلامي چه اتفاق ها كه نمي افته) اينكه يه مقام مسوول تو اين مملكت به خودش اجازه بده توي رسانه اصلي اين مملكت و توي يكي از پرببينده ترين برنامه هاي خبري، اين جوري وقاحت به خرج بده و نه يكبار بلكه دوباراسم خليج فارس رو بدون كلمه فارس يا حتي به صورت تحريف شده بگه و احساسات و باورهاي ملي ميليونها نفر رو به بازي بگيره، اون هم تو يه همچين اوضاع به هم ريخته، واقعاً تاسف برانگيزه. من گرچه حاضرم گدايي كنم و جاي اين آدم نباشم اما اگر خدا عقوبتم مي كرد و جاي اين آقاي نامحترم مي بودم روزي ده بار از طريق همه رسانه هاي ممكن از مردم اين سرزمين پوزش مي خواستم

یکشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۶

جسارت

لطفا به گيرنده‌هاي خودتون دست نزنيد اين همون وبلاگ وزين روزهاي با همه
بالاخره تهديد ناتالي جونم كارساز شد و از ترس اينكه وبلاگ ما رو از لينكهاش حذف كنه در يك حركت جهادي 10 دقيقه‌اي همه چيز رو ريختم بهم.
اميدوارم به قول فرهنگستان زبان، پوسته جديد، تو ذوق كسي نزنه
فقط ناتالي جون اميدوارم بتوني كامنت بذاري

پنجشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۶

گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود

دلم براي خودم تنگ شده است براي جنب و جوشهاي بي امانم،
براي ولع بينهايتم براي بيشتر دانستن،
هر روز ايده جديد و يك تصميم جديد براي دانسته‌اي نو،
بارها گمان كردم شايد نبود رفيق سالهاي دور، پاي ثابت همه انديشه‌هاي نو من دليل ركود اين روزهاست
شايد به دوش كشيدن مسئوليت يك زندگي مشترك، شايد........
اما نه اگر همراه روزهاي گذشته‌ام در كنارم نيست تو در تمام روزهاي مشتركمان كنار من بوده‌اي
در تمام ترديها و دودلي‌هايم جرئت تصميم گرفتن به من بخشيده‌اي
ديروز اما بند نهم يك نوشته پاسخ همه جمود اين روزهاي من بود “من انگيزه‌ام را گم كردم ”
،نميدانم در لابلاي كدام روزمرگي، در پي شنيدن كدام خبر، در پي كدام رفتار محافظه‌كارانه‌ام،هنگام راضي نگاه داشتن كدام فرد
انگيزه‌ام، جسارت گرفتن يك تصميم متفاوت و همه شور گذشته‌ام را جا گذاشته‌ام

چهارشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۶

نوشابه‌خورترین ملت جهان

قبل از هر چيز بگم كه من يه معتاد نوشابه اي هستم و گرچه به لطف ارشادات و حمايتهاي مستمر خانم شين دز مصرفم خيلي كم شده (از 5/1 نيم ليتر مصرف به ازاي هر وعده غذا به تقريباً 3 ليتر در هفته كاهش پيدا كرده) اما همچنان معتقدم بعد ازبرق (كه خدا پدر اديسون رو بيامرزه) نوشابه هاي گازدار بهترين اختراع خداوند هستند.از همين رو تمام اعضاي فاميل و دوستان دور و نزديك مي دونن كه دعوت ما به منزلشون جهت صرف شام يا ناهار بدون وجود حداقل دو رنگ نوشابه روي ميز غذاشون عملاً مورد قبول و شمارش قرار نمي گيره و يكي از نشانه هاي بارز بي احترامي و عدم توجه به حقوق مهمان تلقي مي شه و در اسرع فقط با انواع متلك، زخم زبون و بعضاً آسيبهاي فيزيكي از جمله شكستن يا تخريب يكي از اسباب و لوازم ضروري منزلشون جبران مي شه. از همين رو يكي از دوستان ما كه از اين موضوع خبر داره و البته قصد جون منو كرده مطلبي رو برامون ايميل كرده بود كه فكر كردم در راستاي ترك اون عادات قبيحه ممكنه هم براي من و هم براي ساير دوستان هم مسلك مفيد فايده باشه و اون اينكه سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ ليتره كه با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهای جهان به این نتیجه وحشتناک می‌رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه‌هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده‌ایم. برای این که بیشتر وحشت کنید، بد نیست بدونید که:
1- ميانگين مصرف نوشابه‌هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتره.
2- در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵درصد رشد داشته.
3- در طی این بیست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.
4- سرانه‌ مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.
5- طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ساله کشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كرده‌اند.
6- 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعی با سوءتغذيه دست‌به‌گریبانند.
7- یک‌سوم از مرگ‌ومیرهای کشور به علت بیماری‌های قلبي و ‌عروقي است كه یکی از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است.
مطلع باشيد وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افته:
10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم اون را کمی می‌گیره و شیرینی‌اش را خنثی می‌کنه.
20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.
40 دقیقه بعد: حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.
45 دقیقه بعد: ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود
. بعد از 60 دقیقه: اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.
مدتی بعد: کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.
مدتی بعدتر: کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد.
تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.
سالم و سعادتمند باشید و تا مي تونيد از خوردن نوشابه هاي گازدار لذت ببريد

سه‌شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۶

اروميه رفتن ما تو يه پاراگراف

طي تعطيلات آخر هفته گذشته به انضمام شنبه و يكشنبه بعد از مدتها به همراه خانم شين وآقاي ر يه سر رفتيم تبريز. از اونجا كه خانم شين هيچوقت اروميه و به ويژه درياچه معروفش رو نديده بود قرار شد از تبريز طي يه سفر ضربتي (اصلاح مي كنم جهادي) يه سري هم به اروميه بزنيم. بعد از شور و مشورت فراوان تصميم گرفتيم از مسير درياچه و با شناورهايي كه ماشينها رو تا ساحل مقابل حمل مي كنن خودمون رو به اروميه برسونيم. چشمتون روز بد نبينه. صبح ساعت 9:30 صبح بود كه رسيديم كنار اسكله و ديديم يه صف به طول چند كيلومتر تشكيل شده. دلمون رو خوش كرديم كه اين صف در اسرع وقت تموم مي شه و نوبت ما مي رسه. البته حدسمون درست نبود و مجبور شديم تا ساعت 2 بعد از ظهر زير تابش تند آفتاب جهان افروز در كنار يكي از شورترين درياچه هاي جهان هواي مملو از نمك تنفس كنيم. تازه اروميه هم كه رسيديم ديديم همه جا تعطيله. دريغ از يه مغازه باز. خلاصه كنم بعد از يه گشت مختصر در شهر و صرف ناهار، از مسير زميني (جاده قديم) برگشتيم تبريز و راستش رو بخواهيد فقط خستگي يه سفر يه روزه برامون باقي موند والبته چند تا جعبه نقل بيد مشك با مغز گردو كه البته اونهم به همت خانم شين و برادرم آقاي ميم تهيه شده بودند.باري به هر جهت اگه يه موقع تصميم گرفتيد يه سري به اروميه بزنيد يه مشورتي با ما بكنيد بد نيست. عكس و فيلم هم داريم كه اميدوارم خانم شين وقت كنه و بگذارشتون تا ببينيد ما چه لذتي از لحظات سفر يه روزه امون برديم. تا بعد

دوشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۶

قهرمان جهان

تيم واليبال نوجوانان ايران قهرمان جهان شد بدون ادعا بدون حاشيه بدون حرف پيش و پس
اولين قهرماني جهان در ورزشهاي تيمي مباركشون باشه لايقش بودن
پي نوشت: