سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۱

روغن وازلين و مرحوم خروس چهل تاج

حکایت خروس چهل تاجم را قبلا گفته ام که نابهنگام میخواند و بابای خدابیامرزم شرط کرد اگر امشب باز هم نابجا بخواند کارد را با گلویش وصلت میدهد و من بیچاره شب تا صبح بیدار ماندم و تا خروسم نصف شب میخواست بخواند نوکش را میگرفتم که صدایش در نیاید كه اگر ميخواند با اولين قوقولي قوقو حكم مرگش را امضا ميكرد
فردايش بقال محل به دادم رسید و گفت ماتحت خروست را چرب کن تا دیگر نخواند …!! میگفت خروس برای خواندن باد در سينه می اندازد و انوقت میخواند و اگر ماتحتش چرب باشد موقع خواندن بادِ در سینه انداخته فِسّی از ماتحتش خالی میشود چون دیگر نمیتواند ماتحتش را به هم بکشد و باد را در سينه نگه دارد…!!باسن خروس زیبایم را وازلین مالیدم چند شب و دیگر نخواند طفلک…!! بعد از چند شب دیگر یادم رفت که وازلین بمالم و خروسم هم یادش رفت که بخواند….یا که یادش بود اما از مرغها خجالت میکشید که مثل هر شب به جای نغمه زیبایی که از حنجره اش برمی امده باد باسنش را تحویل انها بدهد….!! خروسم مَلول شد…!! خروسم مُرد بیچاره از نخواندن…!!حالا حکایت یارانه ها حکایت همان وازلین است…!! تا میخواهد صدایمان دراید ماتحتمان را با یارانه چرب میکنند…!! میترسم از ان روزی که دیگر .... مارا چرب نکنند و ما هم یادمان برود که روزی میتوانستیم فریاد بزنیم !!  
میترسم بمیریم از بی فریادی…!! مثل مرحوم خروس چهل تاجم كه مرد

شنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۱

روز مادر


بیش از ده دقیقه است که می کوشم چند جمله ای در مورد مادران بنویسم. در مورد مادرانمان به طور اعم و اخص. حتی در مورد خانم شین در مقام یک مادر یا همسر. در هجوم جملات و اندیشه ها گرفتارم. گاهی لبخند زده ام و گاه اشک امانم را بریده است. صبح با مادرخ شین بریده بریده و تند تند دیده بوسی کرده ام و تبریک گفته ام مبادا که بغض قدیم ام بشکند. اما با مادرم که تلفنی صحبت کرده ام حتی حرف هم نتوانسته ام بزنم. فقط گریسته ام. حتی تبریک درستی هم نگفته ام. به اینجا که برسد من لالم حتی نفس هم نمی توانم بکشم. انگار که اصلاً هرگز آدم نبوده ام. اما در مورد خانم شین. او در مقام یک زن بهترین دوست من و مهربانترین همراه من است. از او به خاطر آنکه مرا پذیرفته و بار سنگین با من بودن را به دوش می کشد سپاسگزارم. از اینکه مادر فرزندمان است خوشحالم. به او می بالم.
می ترسم بیشتر بنویسم. می ترسم نتوانم حق مطلب را بگویم. می ترسم ترس های کودکی ام بر گردند. چند روز پیش جمله ای دیدم که به حس و حالم نزدیک بود. نوشته بود: مادرم بهشت آغوش توست، قصور از من است.
روز مادر بر همه مادران جهان، مبارک

شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۱

نوروز 1391


دميدن بهار،فرا رسيدن نوروز باستاني بر همه دوستان و عزيزان فرخنده و پيروز باد.
امسال من خيلي عيد رو احساس نكردم. درد و اندوهي كه در دل و چهره اين مردم محنت زده هست عيد رو به كامم تلخ كرد
زيادند كساني كه امسال پيش همسر و فرزندشون شرمنده و سرشكسته بودند
خواهش مي كنم لابه لاي همه عيد مباركي ها كمي هم به فكر كساني كه عيدشون خيلي هم فرخنده و مبارك نيست باشيم
بهاري باشيد

چهارشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۰

چرا بايد از آقاي اصغر فرهادي سپاسگزار باشيم؟

وقتي داشتم برنامه اهداي جوايز گلدن گلوب رو تماشا مي كردم، زمانيكه نوبت به اهداي جايزه فيلم "جدايي نادر از سيمين" رسيد با ديدن آقاي اصغر فرهادي و آقاي پيمان معادي، به عنوان يك ايراني ابتدا احساس غرور كردم اما اين احساس لحظه به لحظه جاي خودش رو به احساس سپاس از اين افراد داد. راستش اين فيلم تنها فيلمي هست كه من و خانم شين طي قريب 4 سال گذشته در سينما ديده ايم. به خاطر ديدن اين فيلم يك روز جمعه صبح زود از خواب پا شديم (!)، رادبد رو سپرديم دست مادر بزرگش، بدو بدو رفتيم سينما، خواهش و تمنا كرديم بليط گرفتيم و با دلهره نشستيم اين فيلم رو تماشا كرديم بعدش هم بدو بدو برگشتيم كه مبادا حضرت آقا از خواب بيدار شده و زندگي شيرين سايرين را در نبود ما به امولوسيون عسل و فلفل تبديل كنند. خلاصه، الان كه فكر مي كنم مي بينم ارزشش رو داشته. البته اينها كه گفتم ربطي به احساس سپاس و قدرشناسي من نسبت به عوامل فيلم نداشت. راستش خواستم لابه لا يه حرفي هم از خودمون زده باشم تا نوشته ام بيشتر يك متن شخصي و خصوصي به نظر بياد تا سياسي و اجتماعي و نظاير اون. باري، دلايلي كه به خاطر اون از آقاي فرهادي بايد ممنون باشيم:
1- به جهانيان نشان دادند كه ما هم در ايران اولاً آدم به ويژه مرد خوش تيپ به خصوص از نوع مرتب و اصلاح كرده اش داريم، ثانياً اين گروه بلدند كت و شلوار و كروات و پاپيون بپوشند و الزاماً دشداشه و لباس هاي بلند باديه نشنين ها را نمي پوشند.
2- به همه نشان دادند كه ايراني ها در بدترين حالت بهتر از فرانسوي ها و برخي از ديگر اروپايي ها، مي توانند انگليسي صحبت كنند.
3- به دنيا نشان دادند كه ما در ايران مشكلات انساني، اجتماعي و فرهنگي زيادي داريم كه اولاً به اونها كم وبيش آگاهيم و ثانياً براي اصلاحش با تمام توانمون و البته هر كدوممون به روشي تلاش مي كنيم.
4- نشان دادند كه هنر در اين سرزمين همچنان زنده است و هنرمندان و هنرشناسان در خور احترامي در آن زندگي مي كنند.

پنجشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۰

آداب معاشرت

خيلي وقت ها از اين كه ارتباطات ما با هم از قواعد و اسلوب خاصي پيروي نمي كنه در عذابيم. قواعد خاصي هم بر رفتارهامون حاكم نيست و همين موضوع خيلي چيزها را به هم مي ريزه. تكليفمون با هم معلوم نيست. نمي فهميم بالاخره واقعاً با كسي خودموني هستيم يا نه. وارد يك مهموني كه مي شيم معلوم نيست بالاخره اين يك مهموني خصوصي و ساده است يا يك مهماني رسمي يا نيمه رسمي. تكليف با خانم ها و آقايون توي جمع معلوم نيست. موضوعات بحث نامعلومه و البته در اغلب موارد موضوعاتي كه نبايد ترجيح داده مي شه به ويژه موضوعات سياسي و اقتصادي واعتقادي. تو رستوران و ساير امكان عمومي هم وضعيت تعريفي نداره. وتقريباً اوضاع به همين منواله (لطفاً آخرين باري رو كه خودتون يا همراهتون با گارسون رستوراني كه توش غذا ميل كرديد صحبت كرده رو بخاطر بياريد). در مورد غذا و اشربه و امثالهم هم نگو و نپرس. قاعده هر كي زودتر رسيده يا زورش بيشتره، اعمال مي شه (در اين مورد هم چند تا عروسي آخرو بياد بيارين). خلاصه از اين دست زياده. دردسرتون ندم. خيلي گشته بودم كه مستند كلاسه و خلاصه اي از آداب معاشرت رو پيدا كنم. اغلب خيلي مفصل و اشرافي و راستش در نهايت به درد نخور بودن. مثلاً بفرماييد چقدر احتمال داره بنده توفيق ملاقات اعضاي خانواده سلطنتي انگليس رو داشته باشم يا با ملكه اليزابت يا حداقل ديگه با آقاي ساركوزي (به جان خودم به كمتر از اين بابا راضي نمي شم اصرار نكنيد) قرار ملاقات و صرف غذا داشته باشم. لذا ديگه داشتم كم كم نا اميد مي شدم كه ناگهان از طرف برادرم آقاي ر يك ايميل خوب به دستم رسيد. نمي دونم كدوم آدم خوش ذوق و فهميده اي بوده و گشته يك كتاب به اسم "آداب معاشرت" نوشته آقاي "منصور احمدي" رو پيدا كرده و خلاصه نويسي اش كرده و روي وب هم منتشرش كرده. جالب اينكه مطالب اين كتاب اولاً كاملاً با فرهنگ ما سازگاره. دوماً كاملاً كاربردي، ساده و خلاصه است ثالثاً سالها در ارتش اين مملكت تدريس مي شده (الان البته بعيده چون اين نظامي هاي جديد اساساً خودشون تئوريسين آداب معاشرت و در بسياري موارد مجسمه زنده اون هستند و البته براشون ضرورتي هم نداره) و ما (حداقل من) ازش بي خبر بوديم. مطالعه اش خالي از لطف نيست. لينكش رو براتون نمي زارم چون يه جستجويي رو وب كردم فراوان موجوده. از دوستان كسي اگر متن كامل يا نسخه فيزيكي اين كتاب رو داره ممنون مي شم اگر به عنوان امانت (و البته هديه اگر قابل بدونن) دراختيار ما قرار بده
به اميد روزهاي پراميد

یکشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۹۰

محض خالی نبودن عریضه

می خواهی چیزی بنویسی از کسی یا اتفاقی اما مهر سنگین سکوت روزگاری است بر لبهایمان نقش بسته است
بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

سه‌شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۰

ثبت نام حج عمره

اميدوارم آنچه كه مي نويسم حمل بر اهانت و بي ادبي نشه اما از وقتي شنيدم حدود 4 ميليون نفر در كمتر از 3 روز براي حج عمره ثبت نام كرده اند و هر كدامشان 800 هزار تومان پول به حساب واريز كردند راستش شب خوابم نمي بره
همش اين سوال تو ذهنم هست كه اگر يك فراخوان ملي بود براي اين كه هر خانوار ايراني حتي اگه شده از شكم زن و بچه اش بزنه و هشتاد هزار تومان بريزه به حساب يه مرجع مورد وثوقي تا تو سيستان و بلوچستان، كهكيلويه و بوير احمد، خوزستان، هرمزگان، خراسان جنوبي و خيلي جاهاي ديگه براي بچه هاي بيگناه، معصوم و با استعداد اين ممكلت مدرسه ساخته بشه واقعاً چند نفر حاضر بودند اين پول را به حساب بريزند. چند نفر دنبال بهانه نبودند. چند نفر مي گفتند ما به خاطر خدا اين كار مي كنيم و به فكر اينكه نكنه دولت اين پول رو ببره صرف لبنان و غيره بكنه نمي افتادند.
به خدا تو اين مملكت تعداد بچه هاي زير شش سالي كه شبها جاي ثابتي واسه خوابيدن ندارند كم نيست. پدرها و مادرهاي زحمت كشي كه در پايان روز با شرمندگي پيش همسر و فرزندشون مي رن كم نيست. به خدا خيلي جاهاي واجبتر از مكه، خيلي جاهاي بهتر از جيب اين اعراب حرومزاده واسه پول ريختن هست. تعداد آدم هايي كه كنار دستمون به تكه نوني كه دستمون گرفتيم با ولع نگاه مي كنن كم نيست. اگه نديدي كافيه يكبار سوار مترو و اتوبوس شي. يا يه ذره از بالا شهرتون فاصله بگيري. زياده. نمي خواد بگردي. فقط نگاه كن.
مي دوني با 4 ميليون تا 800 هزار تومان چند تا مدرسه، بيمارستان، خانه بهداشت و امثال اينها ميشه ساخت. مي دوني هزينه تحصيلات ابتدايي، راهنمايي، دبيرستان و دانشگاه چند تا دختر و پسر و داد. باورش براي من هم سخت بود. ولي يه حساب سر انگشتي بكني همه چيز برات روشن مي شه. يه چيز بگم كه بد جوري رو دلم مونده. مي دوني اگه هفت تا خونه اين ور و اون ورت هموطني، همسايه اي، آشنايي، رفيقي، كسي به پولي كه واسه مكه رفتن كنار گذاشتي احتياج داره، يا پسر و دختر و خواهر و برادرت خونه ندارن يا بدهكارن (به خصوص دارن بهره ميدن)، يا پدر و مادر پيري داري كه دارن در تنگنا زندگي مي كنن و خيلي چيزهاي ديگه، اونوقت مكه نه تنها به تو واجب نيست كه شايد حرام هم هست.
كمي فكر كنيم

دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۰

زخمي كه نمي بينيم

اين متن رو خ شين ايميل كرده بود. حيفم اومد با دوستانمون مطرح نشه

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ... ها، ... ها، خواهر ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود " عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها. می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید. خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی . خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۹

شرکت رایساز - برگزاری کنسرتها و فروش اینترنتی بلیط

یکی از دوستان قدیمی من یک شرکت آی تی خیلی خوب و های تک به اسم رایساز داره که یکی از حوزه های فعالیتش فروش اینترنتی بليط و پرداخت های اینترنتی هست. کارهای جالبی هم مثل فروش اینترنتی بليط های کنسرت های آقای محمدرضا شجریان یا همایون شجریان یا جشنواره موسیقی فجر و غیره و ذالک هم تو پرونده اشون هست.

حالا غرض اینکه این دوستان ما قرار است که روزهای 5و 6و7 خرداد در تالارهای وحدت ومیلاد کنسرت ارکستر سمفونی به رهبری آقای شهداد روحانی رو برگزار کنند و از 20 اردیبهشت هم فروش اینترنتی بليط های اون رو شروع می کنن. از اونجایی که من خودم از آخرين کنسرت این گروه به رهبری آقای شهداد روحانی خاطره خیلی خوبی دارم از همه دوستان علاقمند دعوت می کنم که این سه روز رو از دست ندن. برای گرفتن اطلاعات و خرید بلیط هم می تونید به آدرس زیر مراجعه کنید.

www.sigozar.com

احیاناً اگر به کنسرت های استاد شجریان یا همایون شجریان یا کنسرت های برگزار شده توسط انجمن موسیقی ایران هم علاقمند بودید علاوه بر لینک های فوق می تونید از لینک زیر هم اقدام کنید

www.shajarianconcert.com

دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

آزادی خرمشهر و کتاب دا

چند ماهی است که چاپ هشتاد و دوم کتاب حدود هشتصد صفحه ای دا زیر دستمه و من هنوز نتونستم که تمومش کنم. از بس که خوندن صفحه صفحه این کتاب برای سخته. هیچوقت بیشتر از 10 صفحه اش رو نمی تونم بخونم و وقتی می خونم اونقدر داغونم می کنه که بعضی وقت ها چند روز حالم خوب نیست.

من از جنگ همیشه ترسیدم و همیشه از خدا خواستم که هیچ ملتی رو به جنگ دچار نکنه. هیچوقت هم نه از جنگیدن ونه ازهیچ پیروزی و شکستی در هیچ جنگی دچار غلیان احساسات و عواطف و غرور و اینجور قصه ها نشدم. اما برای اولین بار با خوندن واقعیت های ثبت شده در این کتاب به داشتن هموطنان گمنامی از آن دست که در این کتاب ازشون یاد شده و شاید امروز نیستن که جزو خانوادهای معظم ومعزز باشند با تمام وجود افتخار کردم. یادشون گرامی

روز ملی خليج فارس

به بهانه روز ملی خلیج فارس دلم می خواست این سکوت چند وقت اخیر خودم و خانم شین تو این وبلاگی که خیلی هم دوستش داریم شکسته بشه.

 خلیج فارس همیشه فارسه. چه دل ما و دیگران بخواد چه نخواد. چه اماراتی های تازه به دوران رسیده تو مسابقات فوتبال براش پلاکارد جعلی درست بکنن چه نکنن. چه گوگل تو نتایج جستجوش پیداش بکنه چه نکنه. چه رییس جمهور ما زیر پرچمی که اسم جعلی خلیج فارس روش نوشته شده بایسته چه نایسته و چه ها و چه های دیگه.

خلیج فارس تا روزی که حتی یک ایرانی در هر جای دنیا زنده اس خلیج فارسه. چون موقعی که عرب ها دخترهاشون دفن می کردن و سوسمار می خوردن و چادر نشین بودن و افتخارشون کشتن و تفریحشون تجاوز بود ایرانی ها بر عرصه این خلیج همیشه فارس کشتی راندن و با دنیا تجارت کردن. حیفه که این خلیج جاویدان فارس امروز کنام شغالان شده

ز شیر شتر خوردن و سوسمار، عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو، تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۸

الگوي مصرف وقت

از پسرت كه نخواي بگي تمام روزت خلاصه ميشه توي اون 2 ساعت وسط روزي كه رادبد ميخوابه همين كه مطمئن شدي چشماشو بسته بلند ميشي اول بايد چيزهايي رو كه از صبح اقصي نقاط خونه پراكنده كرده جمع كني بعد نوبت ميرسه به شستن ظرفهايي كه از صبح جمع شده بعد هم نوبت مهيا كردن وسايل شام و يه چيزي براي عصرونه پسركه راستي نهار هم نخوردي پس ناهارت رو هم ميخوري حالا ميشيني پاي كامپيوتر و يه سري به وبلاگ خودت و بقيه و هت تريك ميزني از پاي كامپيوتر كه بلند مي شي يه جدول مياري شروع ميكني به حل كردنش بعد هم نوبت خوندن كتاب البته اين وسط ها يه چند باري هم بايد بري به حضرت اجل شير بدي اينها كارهاي ثابتشه كه ممكنه بهش كارهايه ديگه م اضافه بشه اينجوريه كه وقتي به 31 سال پشت سر گذاشته برميگردم هيچ 2 ساعتي رو مفيد تر از اين 2 ساعت پيدا نميكنم
پي نوشت:سولماز جان ظاهرا يادت رفته آدرس وبلاگ دخترت رو بذاري لطفا دوباره بذار

یکشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۸

my favorite

از همون روزهايي كه كمتر اومدم و اينجا نوشتم با يه سايت باشگاه داري فوتبال به اسم hattrick اشنا شدم و بالاخره به يكي از روياهام رنگ مجازي بخشيدم حالا من بعد از سه فصل حضور، صاحب يه تيم دسته پنجميم كه آكادميه جوانانش هم فعاله و به احتماله زياد اين فصل به دسته چهار صعود ميكنه دنياي جالبيه اگه علاقمند هستيد يه سر بزنيد در ضمن حريف ميطلبيم

یکشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۸

خوشبختي

چند شب پيش باز داشتم با خودم ذكر مصيبت ميكردم از همه جا و همه كس گله و شكايت و به هر چي كه فكر كنيد داشتم تو ذهنم گير ميدادم از دندونهاي رادبد گرفته تا دير اومدن آقاي الف و هزار تا چيز ديگه. يك دفعه تمام سالهاي زندگيم مثل يك فيلم از جلوي چشمم گذشت و ناخودآگاه لبخند زدم براي اولين بار تو همه اين سي و يك سال من از كيفيت زندگيم راضي بودم و از هيچ اتفاقش پشيمون نبودم و از همون شب هم يه آرامش خاصي دارم شما هم اينكار بكنيد همه چيز رو در كنار هم بچينيد و ببينيد آيا به برآيندش لبخند ميزنيد يا نه آره ممكنه ميتونسته خيلي بهتر باشه ولي با تجربه امروز كه نميشه براي ديروز نسخه پيچيد

دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۸

سرنوشت


زمان زود ميگذره و راست ميگفت هر كي ميگفت 1 سال اول بچه داري خيلي سخت ميگذره و بقيه اش به سرعت باد ميگذره پسركم بزرگ شده اونقدر بزرگ كه همه حرفهاي من رو كامل ميفهمه و آره و نه بهم ميگه اگه موبايل كسي زنگ بزنه و دم دست نباشه زود ميره برش ميداره مياره ميده بهمون. عاشق جارو برقي كشيدن و گردگيري خونه اس و به مامانش تو اين زمينه خيلي كمك ميكنه به باباش ميگه دابا صداي ببعي و هاپو و پيشي و آقا شيره رو بلده و مو و چشم و گوش و دندونش رو ميدونه كجاست و بهم نشون ميده و صداي پاش رو سنگ خونه من رو غرق شادي ميكنه و .....
نفهميدم كي و چه وقت براي هميشه فقط شدم مادر اين پسرك تمام خوابهام شده پر از دلشوره براي اينكه الان كه از خونه دورم پس رادبد رو كجا گذاشتم ديگه خودم رو نميشناسم از آينده ميترسم از اينكه تبديل شم به آدمي كه همه چيزش شده خونه داري ميترسم از اينكه از پسركم هم
دور شم ميترسم شايد بايد همه چيز رو باز هم به دست سرنوشت سپرد

شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۸

خانه نشینی

یک هفته ای من و رادبد دو تایی رفته بودیم تبریز غیر از یکی دو روز اول که ترجیح میداد فقط تو بغل من با بقیه بازی کنه در مجموع خیلی
خوب بود و اصلا اذیتم نکرد
با اینکه تمام وقتم تو خونه با رادبد میگذره و کمتر وقت سرخاروندن پیدا میکنم اما گاهی وقتها که حرف برنامه نویسی و کامپیوتر میشه خیلی از عقب موندن از علم روزدنیا میترسم
چیزی که تو ده سال گذشته سعی کردم پیش نیاد برای همین هم گاهی عصبی و سردرگم میشم من هیچ وقت آدم خونه نشینی نبودم
تمام عمرم چه دوره تحصیل تو مدرسه و دانشگاه و حتی همه تابستونها و حتی وقتی که کار و دانشگاه باهم بود باز هم من فعالیتهای فوق برنامه داشتم
و حالا گاهی اوقات از صبح تا شب نمیدونم اسمون ابریه و یا صاف همه اینهایی که گفتم به معنی گله کردن از خونه نشینی نبود چون خودم با کمال میل این انتخاب رو کردم
قصدم یه نهیب به خودمه که از خونه نشستنم بهتر استفاده کنم خونه نشستن اگه صد تا عیب داشته باشه یه حسن بزرگ داره و اون هم اینکه از استرس کار
و رانندگی و سیاست و هزار تا چیزه دیگه به دوری و اوقاتت رو با موجود شگفت انگیزی میگذرونی که تمام مدت در حال کشف چیزهای جدیده و اونقدر از این کشفیات غرق لذته که ناخودآگاه تو رو هم هیجانزده میکنه
راستی تا یادم نرفته بگم پسرک دیروز لبه تختش رو گرفت و ایستاد و یه چند قدمی هم دور تخت قدم زد

شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۸

مادرانه ها

قانون شماره 1: بچه ها از هیچ دو دو تا چهارتایی پیروی نمیکنند بنابراین سعی نکنید از قبل در مورد عکس العملهاشون پیش بینی کنید چون ممکنه با سر برید تو دیوار
قانون شماره 2 : به حرف هیچ متخصص اطفالی چه مندرج در کتاب و چه به صورت حضوری بیش از اندازه اعتماد نکنید واقعیت اینه که در مورد نوزادان هنوز دکترها با سعی و خطا جلو میرن و به همین دلیل هر چند وقت کلاٌ میزنند زیر نظریاتشون پس نه از دست قدیمیتر ها عصبانی بشید نه فکر کنید با خوندن چند تا کتاب علامه دهر شدید نه عزیزان باور کنید بعضی وقتها تجربه قدیمی ها جواب میده
قانون شماره 3 :هر کسی در نحوه بزرگ کردن فرزندش تجربه شخصی خودش رو داره ولی هیچ چیز به اندازه صحبت کردن با کسی که شرایط مشابه تو رو داره بهت آرامش نمیده
فوق فوق تخصص اطفال خانم شین

یکشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۸

نسل آینده

رادبد اینروزها یاد گرفته مانیتور رو خاموش و روشن کنه حالا ببینید من چه مصیبتی دارم موقع کار با کامپیوتر البته هنر کار با کیبوردش هم که از قدیم داره رو به مصیبت من بیافزایید من و آقای الف خیلی به این موضوع فکر میکنیم که کودک امروز که بازیچه اش موبایل و کامپیوتر و کنترل وسایل الکترونیکی است فردا از داشتن چه چیزی شاد میشه شاید یه جت خصوصی!!!!!!!!