فلسفه بد و بدتر
خيلي ها هستند كه به فلسفه بد و بدتر و انتخاب بين اونها اعتقاد دارند. نمي خوام به نظر كسي بي احترامي كنم اما نمي دونم چرا هر وقت پاي اين بحث به ميون مياد كهير مي زنم. تقريباً از همون روزي كه فكر كردم حق انتخاب دارم (خصوصاً در رابطه با مسايل جمعي) هميشه با اين مساله مواجه بودم كه گرچه هيچ كدوم از اين انتخاب ها خوب نيست اما بين بد و بدتر، بد بهتره. مثلاً من دوست دارم فضانورد يا خلبان بشم اما چون نتونستم بايد برم سربازي يا برم دانشگاه و ادامه تحصيل بدم (حالا هر رشته اي كه شد-شما بگو برنامه ريزي اقتصاد جنگلي تو هر نقطه از ايران و جهان) . حالا اگه من نخوام بين يكي از اين دو تا هيچ كدوم رو انتخاب كنم و برم دنبال آرزوها و روياهاي خودم (حالا با فرض اينكه نرفته محكوم به شكست و ناكامي هم باشم) يه آدمي هستم كه رويايي و خيال پردازم و غير واقع بينانه عمل كردم و شرايط زمان و مكان رو درك نكردم، اهل مشاركت نيستم و الي آخر. اما هيچ كس نمي گه كه اين آدم براي هدفي كه داشته تلاش كرده و براي رسيدن به اون از خودش مايه گذاشته. تن به بدي بين بد و بدتر نداده (حالا درست و غلطش خيلي مهم نيست. مهم پايبندي به يك باوره).دنبال بهتر بوده. حالا نه؟ خوب قبول. دنبال يك حالتي غير از بد و بدتر بوده. يعني زندگي حتي ارزش مبارزه براي يك تجربه ديگه رو نداره؟ حالا شما اينو تعميمش بدين به سياست، به فرهنگ، به خانواده، به انتخابات و به هر جاي ديگه كه به فكرتون برسه. تا كي مي خواهيم انتخاب هامون رو بين بد و بدتر انجام بدين. مگه ما چمونه كه نتونيم بين خوب و خوب تر انتخاب كنيم؟ چرا بايد خواهرا و دخترامو بين يك آدم معتاد و بدبخت و يك آدم هرزه و پولدار خودشون رو مجبور به انتخاب دومي ببينن. چرا بايد برادرا و پسرامون بين بيكاري و بيگاري مجبور به انتخاب دومي بشن. چرا مادرامون بين سوختن و ساختن بايد مجبور به ساختن باشن. چرا پدرامون بين ذلت و تحقير بايد دومي رو انتخاب كنن؟ اين چراها رو نمي خوام تعميم بدم. تو رو خدا هم نگين جامعه مقصره. نگين اوضاع مملكت فلان و بيساره،نگين مجبوريم. خلاصه منفعل فكر نكنيم. خلاصه من كه بد جوري حالم از اين اوضاع گرفته.