چرا بايد از آقاي اصغر فرهادي سپاسگزار باشيم؟

وقتي داشتم برنامه اهداي جوايز گلدن گلوب رو تماشا مي كردم، زمانيكه نوبت به اهداي جايزه فيلم "جدايي نادر از سيمين" رسيد با ديدن آقاي اصغر فرهادي و آقاي پيمان معادي، به عنوان يك ايراني ابتدا احساس غرور كردم اما اين احساس لحظه به لحظه جاي خودش رو به احساس سپاس از اين افراد داد. راستش اين فيلم تنها فيلمي هست كه من و خانم شين طي قريب 4 سال گذشته در سينما ديده ايم. به خاطر ديدن اين فيلم يك روز جمعه صبح زود از خواب پا شديم (!)، رادبد رو سپرديم دست مادر بزرگش، بدو بدو رفتيم سينما، خواهش و تمنا كرديم بليط گرفتيم و با دلهره نشستيم اين فيلم رو تماشا كرديم بعدش هم بدو بدو برگشتيم كه مبادا حضرت آقا از خواب بيدار شده و زندگي شيرين سايرين را در نبود ما به امولوسيون عسل و فلفل تبديل كنند. خلاصه، الان كه فكر مي كنم مي بينم ارزشش رو داشته. البته اينها كه گفتم ربطي به احساس سپاس و قدرشناسي من نسبت به عوامل فيلم نداشت. راستش خواستم لابه لا يه حرفي هم از خودمون زده باشم تا نوشته ام بيشتر يك متن شخصي و خصوصي به نظر بياد تا سياسي و اجتماعي و نظاير اون. باري، دلايلي كه به خاطر اون از آقاي فرهادي بايد ممنون باشيم:
1- به جهانيان نشان دادند كه ما هم در ايران اولاً آدم به ويژه مرد خوش تيپ به خصوص از نوع مرتب و اصلاح كرده اش داريم، ثانياً اين گروه بلدند كت و شلوار و كروات و پاپيون بپوشند و الزاماً دشداشه و لباس هاي بلند باديه نشنين ها را نمي پوشند.
2- به همه نشان دادند كه ايراني ها در بدترين حالت بهتر از فرانسوي ها و برخي از ديگر اروپايي ها، مي توانند انگليسي صحبت كنند.
3- به دنيا نشان دادند كه ما در ايران مشكلات انساني، اجتماعي و فرهنگي زيادي داريم كه اولاً به اونها كم وبيش آگاهيم و ثانياً براي اصلاحش با تمام توانمون و البته هر كدوممون به روشي تلاش مي كنيم.
4- نشان دادند كه هنر در اين سرزمين همچنان زنده است و هنرمندان و هنرشناسان در خور احترامي در آن زندگي مي كنند.

آداب معاشرت

خيلي وقت ها از اين كه ارتباطات ما با هم از قواعد و اسلوب خاصي پيروي نمي كنه در عذابيم. قواعد خاصي هم بر رفتارهامون حاكم نيست و همين موضوع خيلي چيزها را به هم مي ريزه. تكليفمون با هم معلوم نيست. نمي فهميم بالاخره واقعاً با كسي خودموني هستيم يا نه. وارد يك مهموني كه مي شيم معلوم نيست بالاخره اين يك مهموني خصوصي و ساده است يا يك مهماني رسمي يا نيمه رسمي. تكليف با خانم ها و آقايون توي جمع معلوم نيست. موضوعات بحث نامعلومه و البته در اغلب موارد موضوعاتي كه نبايد ترجيح داده مي شه به ويژه موضوعات سياسي و اقتصادي واعتقادي. تو رستوران و ساير امكان عمومي هم وضعيت تعريفي نداره. وتقريباً اوضاع به همين منواله (لطفاً آخرين باري رو كه خودتون يا همراهتون با گارسون رستوراني كه توش غذا ميل كرديد صحبت كرده رو بخاطر بياريد). در مورد غذا و اشربه و امثالهم هم نگو و نپرس. قاعده هر كي زودتر رسيده يا زورش بيشتره، اعمال مي شه (در اين مورد هم چند تا عروسي آخرو بياد بيارين). خلاصه از اين دست زياده. دردسرتون ندم. خيلي گشته بودم كه مستند كلاسه و خلاصه اي از آداب معاشرت رو پيدا كنم. اغلب خيلي مفصل و اشرافي و راستش در نهايت به درد نخور بودن. مثلاً بفرماييد چقدر احتمال داره بنده توفيق ملاقات اعضاي خانواده سلطنتي انگليس رو داشته باشم يا با ملكه اليزابت يا حداقل ديگه با آقاي ساركوزي (به جان خودم به كمتر از اين بابا راضي نمي شم اصرار نكنيد) قرار ملاقات و صرف غذا داشته باشم. لذا ديگه داشتم كم كم نا اميد مي شدم كه ناگهان از طرف برادرم آقاي ر يك ايميل خوب به دستم رسيد. نمي دونم كدوم آدم خوش ذوق و فهميده اي بوده و گشته يك كتاب به اسم "آداب معاشرت" نوشته آقاي "منصور احمدي" رو پيدا كرده و خلاصه نويسي اش كرده و روي وب هم منتشرش كرده. جالب اينكه مطالب اين كتاب اولاً كاملاً با فرهنگ ما سازگاره. دوماً كاملاً كاربردي، ساده و خلاصه است ثالثاً سالها در ارتش اين مملكت تدريس مي شده (الان البته بعيده چون اين نظامي هاي جديد اساساً خودشون تئوريسين آداب معاشرت و در بسياري موارد مجسمه زنده اون هستند و البته براشون ضرورتي هم نداره) و ما (حداقل من) ازش بي خبر بوديم. مطالعه اش خالي از لطف نيست. لينكش رو براتون نمي زارم چون يه جستجويي رو وب كردم فراوان موجوده. از دوستان كسي اگر متن كامل يا نسخه فيزيكي اين كتاب رو داره ممنون مي شم اگر به عنوان امانت (و البته هديه اگر قابل بدونن) دراختيار ما قرار بده
به اميد روزهاي پراميد

محض خالی نبودن عریضه

می خواهی چیزی بنویسی از کسی یا اتفاقی اما مهر سنگین سکوت روزگاری است بر لبهایمان نقش بسته است
بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

ثبت نام حج عمره

اميدوارم آنچه كه مي نويسم حمل بر اهانت و بي ادبي نشه اما از وقتي شنيدم حدود 4 ميليون نفر در كمتر از 3 روز براي حج عمره ثبت نام كرده اند و هر كدامشان 800 هزار تومان پول به حساب واريز كردند راستش شب خوابم نمي بره
همش اين سوال تو ذهنم هست كه اگر يك فراخوان ملي بود براي اين كه هر خانوار ايراني حتي اگه شده از شكم زن و بچه اش بزنه و هشتاد هزار تومان بريزه به حساب يه مرجع مورد وثوقي تا تو سيستان و بلوچستان، كهكيلويه و بوير احمد، خوزستان، هرمزگان، خراسان جنوبي و خيلي جاهاي ديگه براي بچه هاي بيگناه، معصوم و با استعداد اين ممكلت مدرسه ساخته بشه واقعاً چند نفر حاضر بودند اين پول را به حساب بريزند. چند نفر دنبال بهانه نبودند. چند نفر مي گفتند ما به خاطر خدا اين كار مي كنيم و به فكر اينكه نكنه دولت اين پول رو ببره صرف لبنان و غيره بكنه نمي افتادند.
به خدا تو اين مملكت تعداد بچه هاي زير شش سالي كه شبها جاي ثابتي واسه خوابيدن ندارند كم نيست. پدرها و مادرهاي زحمت كشي كه در پايان روز با شرمندگي پيش همسر و فرزندشون مي رن كم نيست. به خدا خيلي جاهاي واجبتر از مكه، خيلي جاهاي بهتر از جيب اين اعراب حرومزاده واسه پول ريختن هست. تعداد آدم هايي كه كنار دستمون به تكه نوني كه دستمون گرفتيم با ولع نگاه مي كنن كم نيست. اگه نديدي كافيه يكبار سوار مترو و اتوبوس شي. يا يه ذره از بالا شهرتون فاصله بگيري. زياده. نمي خواد بگردي. فقط نگاه كن.
مي دوني با 4 ميليون تا 800 هزار تومان چند تا مدرسه، بيمارستان، خانه بهداشت و امثال اينها ميشه ساخت. مي دوني هزينه تحصيلات ابتدايي، راهنمايي، دبيرستان و دانشگاه چند تا دختر و پسر و داد. باورش براي من هم سخت بود. ولي يه حساب سر انگشتي بكني همه چيز برات روشن مي شه. يه چيز بگم كه بد جوري رو دلم مونده. مي دوني اگه هفت تا خونه اين ور و اون ورت هموطني، همسايه اي، آشنايي، رفيقي، كسي به پولي كه واسه مكه رفتن كنار گذاشتي احتياج داره، يا پسر و دختر و خواهر و برادرت خونه ندارن يا بدهكارن (به خصوص دارن بهره ميدن)، يا پدر و مادر پيري داري كه دارن در تنگنا زندگي مي كنن و خيلي چيزهاي ديگه، اونوقت مكه نه تنها به تو واجب نيست كه شايد حرام هم هست.
كمي فكر كنيم

زخمي كه نمي بينيم

اين متن رو خ شين ايميل كرده بود. حيفم اومد با دوستانمون مطرح نشه

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ... ها، ... ها، خواهر ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود " عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها. می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید. خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی . خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .


شرکت رایساز - برگزاری کنسرتها و فروش اینترنتی بلیط

یکی از دوستان قدیمی من یک شرکت آی تی خیلی خوب و های تک به اسم رایساز داره که یکی از حوزه های فعالیتش فروش اینترنتی بليط و پرداخت های اینترنتی هست. کارهای جالبی هم مثل فروش اینترنتی بليط های کنسرت های آقای محمدرضا شجریان یا همایون شجریان یا جشنواره موسیقی فجر و غیره و ذالک هم تو پرونده اشون هست.

حالا غرض اینکه این دوستان ما قرار است که روزهای 5و 6و7 خرداد در تالارهای وحدت ومیلاد کنسرت ارکستر سمفونی به رهبری آقای شهداد روحانی رو برگزار کنند و از 20 اردیبهشت هم فروش اینترنتی بليط های اون رو شروع می کنن. از اونجایی که من خودم از آخرين کنسرت این گروه به رهبری آقای شهداد روحانی خاطره خیلی خوبی دارم از همه دوستان علاقمند دعوت می کنم که این سه روز رو از دست ندن. برای گرفتن اطلاعات و خرید بلیط هم می تونید به آدرس زیر مراجعه کنید.

www.sigozar.com

احیاناً اگر به کنسرت های استاد شجریان یا همایون شجریان یا کنسرت های برگزار شده توسط انجمن موسیقی ایران هم علاقمند بودید علاوه بر لینک های فوق می تونید از لینک زیر هم اقدام کنید

www.shajarianconcert.com

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes